Archives : مقالات

  • اگر می‌خواهیم موفق شویم: داستان نسازیم!

    آیا می‌دانید که اکثر ما، بیش از آنکه در دنیای واقعی زندگی کنیم، در داستان‌هایمان زندگی می‌کنیم؟ آیا می‌دانید که برخوردها و روابط اجتماعی مان بر اساس داستان‌هایی است که در ذهن می‌سازیم؟ و آیا می‌دانید که یک دلیل مهم عدم موفقیت ما، باور کردن این داستان‌ها و عمل کردن بر اساس آنهاست؟
    بیایید یک مثال بزنیم: نسرین دانش‌آموز سال دوازدهم در رشته تجربی است. او سال‌هاست که امید قبول شدن در رشتۀ دامپزشکی را در دل دارد و امسال نیز با همین امید، سال تحصیلی خود را آغاز کرد؛ اما چندی پیش، وقتی با دبیر زیست‌شناسی خود دربارۀ امید و انتظارش صحبت کرد، دبیر زیست‌شناسی‌اش با تعجب گفت‌: «‌رشتۀ دامپزشکی؟!» نسرین با اطمینان گفت: «بله، خانم! دامپزشکی. شما در این باره نظری دارید؟» دبیر زیست‌شناسی گفت: «نه !» و بعد به سرعت سراغ ادامۀ کار کلاس رفت.
    درست از همان لحظه دنیای نسرین دگرگون شد و آرزویی که او سال‌ها برایش جنگیده و تلاش کرده بود، در عرض چند ثانیه محو گرید و نابود شد. نسرین پیش خودش گفت: چرا دبیرمان تعجب کرد؟ یعنی به نظر او من به درد رشتۀ دامپزشکی نمی‌خورم؟! نکند با توجه به نمره‌هایم فهمیده است که در این رشته پذیرفته نمی‌شوم و فقط در یک خیال واهی غرق هستم؟ حتماً او که تجربۀ سال‌ها تدریس و کار با کنکوری‌ها را دارد، در من توان علمی و تیز هوشی لازم را برای موفقیت در این رشته نمی‌بیند. راستی نکند که می‌خواهد رتبه رقبای فرزندش کمتر شود و دارد مرا از قصد نا‌امید می‌کند؛ آخر چندی پیش گفته بود که پسرش امسال قرار است در کنکور گروه آزمایشی علوم تجربی شرکت کند. شاید هم، بر خلاف تصور من، رشتۀ دامپزشکی ارزش ادامۀ تحصیل ندارد و من بی‌خود به این رشته دل بسته‌ام؟ اصلاً بهتر نیست که امسال را بی‌خیال بشوم و سال بعد برای رشته‌های گروه آزمایشی هنر درس بخوانم؟ چندی پیش دبیر ادبیات می‌گفت که تو برای رشتۀ بازیگری جان می‌دهی!
    این افکار و ده‌ها فکر دیگر در ذهن نسرین نقش بست تا اراده‌اش را سست و او را از هدفش دور کند؛ این در حالی است که تمام آنچه نسرین فکر کرد، تنها ساخته و پرداختۀ ذهن او بود؛ افکاری که گاه آن چنان در ذهنمان به آنها شاخ و برگ می‌دهیم و با آنها زندگی می‌کنیم که تصور می‌کنیم واقعی است و اصلاً واقعیت چیزی جز آن چه ما فکر می‌کنیم نیست!
    در مثال بالا، واقعیت جز این نبود که معلم از نسرین پرسید: آیا هدفش تحصیل در رشتۀ دامپزشکی است؟ و ما بقی آنچه خواندیم در ذهن نسرین گذشت؛ حتی اینکه معلم از هدف نسرین تعجب کرد نیز شاید واقعیت نداشته باشد و صرفاً تصور نسرین بوده است.
    یک مثال دیگر شاید مساله را برای شما روشن‌تر بکند: اوایل آّبان بود که احمد به محسن گفت با قواعد عربی مشکل دارد، اما در امتحانات پایان ترم اول،  احمد نمره‌ای خوب و بالاتر از محسن در درس عربی کسب کرد. از همان موقع، محسن نسبت به احمد دل چرکین شد و او را دوستی ریاکار دانست که صادق نیست؛ زیرا اگر صداقت داشت، به دروغ نمی‌گفت که در درس عربی مشکل دارد و در نهایت نمرۀ خوب کسب نمی‌کرد! محسن با خود گفت: اصلاً احمد عادت دارد که خود را مظلوم جلوه دهد تا ترحم دیگران را برانگیزد، و بعد خودش چهار نعل می‌تازد. شاید هم  معلم در تصحیح ورقۀ احمد، با گشاده دستی رفتار کرده است؛ چون احمد همیشه در کلاس نقش شیرین عسل را بازی می‌کند و به قول خودش به معلم‌ها احترام می‌گذارد. تازه شاید سؤال‌ها را هم داشته یا لااقل جواب بعضی از سؤال‌ها را می‌دانسته یا اینکه سر جلسۀ آزمون تقلب کرده است!
    محسن بر اساس همین افکار، از همان روزی که نمرات عربی را اعلام کردند، از احمد، فاصله گرفته است و هیچ خوش ندارد که در کلاس یا زنگ‌های تفریح، با احمد گفت و گویی داشته باشد و در جمع دوستان نیز چند بار احمد را حسابی ضایع کرده است و برایش دست گرفته‌اند.
    واقعیت امر این است که محسن هیچ وقت از احمد، دلیل موفقیتش را در آزمون ترم اول نپرسیده و فقط بر اساس حدس و گمان‌های خودش با وی رفتار کرده است. او خود را در رفتارهایش محق و آن را نتیجۀ دورویی و ریاکاری احمد می‌داند؛ در حالی که امکان دارد احمد از آبان ماه به بعد، وقت بیشتری را برای مطالعۀ عربی اختصاص داده و از کتاب‌های کمک آموزشی یا معلم خصوصی برای پیشرفت در این درس استفاده کرده باشد. شاید هم احمد اصلاً ضعف چندانی در عربی نداشته و روزی که به محسن گفته در قواعد عربی مشکل دارد، تحت تاثیر یک حس بد قرار داشته است.
    چه باید کرد؟
    با کمی دقت در رفتار و گفتارمان، متوجه می‌شویم که بسیاری از اوقات، تحت تاثیر داستان‌هایی که می‌سازیم، با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم و در کل، مسیر زندگی خود را پی‌ریزی می‌کنیم؛ در نتیجه، به جای آنکه اوقات زندگی‌مان صرف پیشرفت و رشد علمی، اجتماعی و فرهنگی شود، صرف اندوه خوردن، حسرت کشیدن، دلگیری، خشم و عصبانیت  و یاس  و ناامیدی می‌شود.
    چه بسیار  مواقعی که به خاطر حرف یک معلم یا یک دوست، از درسی متنفر شده و مطالعۀ آن را رها کرده‌ایم؛ چون در ذهن ما سخن آن فرد، پر و بال پیدا کرده  و راست و دروغ در هم تنیده و تبدیل به هیولایی شده است که مانع از درس خواندن ما می‌شود!

    نکته مهم این است که ذهن ما عادت به داستان‌سازی دارد و نمی‌توان این عادت را حذف کرد؛ اما هر وقت ذهن ما سراغ داستان‌سازی رفت، باید به آن توجه داشت و غرق داستان‌سازی نشد؛ به عبارت دیگر، نباید بر اساسداستان‌هایی که ذهنمان می‌سازد، رفتار کنیم؛ بلکه باید بپذیریم که آنچه هست، چیزی جز یک داستان نیست و واقعیت ندارد و نباید اساس زندگی ما قرار گیرد. 

    ادامه...
  • کنکوری های ۹۹:خود را از حلقۀ نگرانی نجات دهید(بخش ۳ از ۳)

    * مریم، داوطلب آزمون سراسری سال گذشته، تا بهمن ماه، آن‌گونه که باید، درس نخوانده بود و وقتی بهمن ماه به فکر درس خواندن افتاد، وحشت از حجم درس‌های نخوانده آن‌قدر او را نگران کرد که بیشتر شب‌هایش به گریستن و اظهار ناراحتی می‌گذشت و مدام می‌گفت: «ای کاش می‌توانستم به تیر ماه برگردم تا به جای وقت تلف کردن، درس بخوانم!» گاهی نیز کادر مدرسه را متهم می‌کرد که برنامه‌ریزی درستی نداشته‌اند و برای همین او نتوانسته است به درس‌هایش برسد، و البته خانواده‌اش نیز متهم بودند که شرایط و وسایل آرامش و آسایش او را در خانه برای مطالعه‌اش فراهم نکرده‌اند. او که ایمانی به توانایی‌های خود و امکان پیشرفت کردن، نداشت، مدام دنبال راه‌های جنبی که برخی از آموزشگاه‌های آزاد تبلیغ می‌کردند، می‌رفت تا طبق گفتۀ آنها بتواند، بدون مطالعه دقیق و لازم، به نتیجه مورد نظرش دست یابد، و در نهایت نیز رتبه‌اش در آزمون سراسری، بسیار بدتر از تصوراتش گردید و نتوانست در هیچ یک از رشته محل‌های با آزمون پذیرفته شود.
    می‌خواهیم بگوییم که خودتان را در مقابل مشکلات، از زاویه‌ای در نظر بگیرید که بتوانید کاری را انجام دهید؛ وگرنه غر زدن و ناله و شکایت کردن، چیزی را بهتر نمی‌کند.
     لطفاً همین الان، نگرانی‌های خودتان را روی برگه‌ای بنویسید و ببینید که کدام یک در حلقۀ  نگرانی (جایی که نمی‌توانید کاری برایش انجام بدهید و باید بپذیرید) قرار دارد و کدام یک در حلقۀ نفوذ (جایی که می‌توانید با اقدام، تلاش و تجسم خلاق، کاری برایش انجام بدهید) قرار دارد. بعد از دسته‌بندی کردن نگرانی‌هایتان، هر جایی را که نمی‌توانید کاری برایش انجام بدهید و از عهده‌تان خارج است، در لیستتان خط بزنید و دیگر نگرانش نباشید، و هر جایی را که می‌توانید کاری هر چند کوچک برایش انجام بدهید، در لیستتان مشخص کرده و در آن مورد، اقدام کنید و مطمین باشید که همۀ ما مسؤول زندگی خود هستیم (قابلیت پاسخگویی داریم) و می‌توانیم با کوشش در راه هستی خویش (آنچه هستیم) به طرزی مؤثر بر اوضاع و شرایط خود تاثیر بگذاریم. 
    ادامه...
  • کنکوری های ۹۹:خود را از حلقۀ نگرانی نجات دهید(بخش ۲ از ۳)

    اجازه دهید که با چند مثال، حلقه‌های نفوذ و نگرانی را بیشتر توضیح دهیم:
    * علی در خانواده‌ای متشنج زندگی می‌کرد. او می‌گوید: «در نوزده سالگی متوجه شدم که جار و جنجال‌های پدر و مادرم افزایش یافته است. در بیست و یک سالگی بالاخره آنها از هم جدا شدند. در آن موقع، احساس وظیفۀ زیادی می‌کردم و آرزوی کمک کردن به آنها و آشتی دادن آن دو را داشتم. پدرم را نصیحت می‌کردم که با مادرم آشتی کند، اما او به من می‌گفت که با انجام این کار، شخصیت خود را لگد مال می‌کند. مادرم را به بازگشت دوباره به زندگی مشترک با پدرم ترغیب می‌کردم، اما او نیز می‌گفت: نمی‌توانم دوباره به این مرد اعتماد کنم. من مدت‌های زیادی گریه می‌کردم؛ زیرا یکی از مهم‌ترین کانون‌های زندگی‌ام نابود شده بود. به خودم می‌گفتم: «چرا این اتفاق برای من افتاد؟ چرا من یک خانوادۀ صمیمی و کانونی گرم ندارم؟ اگر در خانواده‌ای دیگر متولد شده بودم (مثلاً خانوادۀ دایی یا عمویم) چقدر خوشبخت می شدم!»
    دوست خوبی داشتم که در سختی‌ها یاور من بود. یک روز او به من گفت: «تو باید از نگرانی  و آه کشیدن و رویا بافتن دست بکشی. این مشکل تو نیست، این مشکل والدین توست. آنها هر کدام بیش از قبل، به حمایت و محبت تو احتیاج دارند.»
    در آن لحظه فهمیدم که من قربانی این شرایط نیستم و شرایط دست من نیست، اما می‌توانم برای خودم کاری بکنم؛ بنابراین، شروع کردم به دوست داشتن پدر و مادرم و حمایت از آنها، و از جانبداری از یکی از آنها اجتناب کردم. در آغاز، بی‌طرفی من برایشان سخت بود، اما کم کم این موضع خنثی مرا پذیرفتند. من برای زندگی آینده‌ام سعی کردم از این تجربه درس بگیرم و کوشش کردم که ضعف‌های والدینم را در نظر بگیرم و سعی کنم که آن ضعف‌ها را تکرار نکنم و این‌گونه روی انجام آن کاری که از دستم بر می‌آید تمرکز کنم.»
    * ادیسون در سنین پیری، پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می‌رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود، هزینه می‌کرد. این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می‌گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود؛ اما نیمه‌های یک شب، از اداره آتش‌نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند که آزمایشگاه پدرش در آتش می‌سوزد و حقیقتاً کاری از دست کسی بر نمی‌آید و تمام تلاش ماموران فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمان‌هاست. آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.پسر با خود اندیشید که احتمالاً پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می‌کند؛ بنابراین، از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه، روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می‌کند!
    پسر تصمیم گرفت که جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می‌اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش به سر می برد.
    ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر! تو اینجایی؟! می‌بینی چقدر زیبا است؟! رنگ آمیزی شعله‌ها را می‌بینی؟! حیرت‌آور است! من فکر می‌کنم که آن شعله‌های بنفش، به خاطر سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من! خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می‌دید! کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!
    پسر حیران و گیج جواب داد: پدر! تمام زندگی‌ات در آتش می‌سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله‌ها صحبت می‌کنی؟! چطور می‌توانی؟! من تمام بدنم می‌لرزد و تو اینجا خونسرد نشسته‌ای؟!
    پدر گفت: پسرم! از دست من و تو که کاری بر نمی‌آید. ماموران هم که تمام تلاششان را می‌کنند. در این لحظه بهترین کار، لذت بردن از منظره‌ای است که دیگر تکرار نخواهد شد. در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن هم فردا فکر می‌کنیم؛ الآن موقع این کار نیست. به شعله‌های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت.
    در این مثال، آتش سوزی غیر قابل کنترل بوده و در حلقۀ نگرانی است، اما آنالیز زیبایی شعله‌ها در حلقۀ نفوذ است، و در نهایت، توماس ادیسون به یاری همین روحیه، سال بعد مجدداً در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار شد و در همان سال، یکی از بزرگترین اختراع بشریت، یعنی ضبط صدا، را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد!
    ادامه...
  • کنکوری های ۹۹:خود را از حلقۀ نگرانی نجات دهید(بخش ۱ از ۳)

    کنکور چگونه خواهد بود؟
    اگر سؤال‌ها سخت باشد چه کنم؟
    نکند از مباحثی سؤال بیاید که من به آنها مسلّط نیستم؟ اگر تا زمان برگزاری کنکور نتوانم همۀ مباحث درسی را بخوانم چه؟
    اگر نتوانم از پس سؤال‌ها بربیایم، چه رتبه‌ای می‌آورم؟
    آیا در رشته‌ای که دوست دارم، قبول خواهم شد؟
    اگر سر جلسۀ آزمون حالم بد بشود چه؟ امتحانات نهایی را چطور خواهم داد؟
    هیچ دقت کرده‌اید که در طی روز، چند بار به این سؤال‌ها و موارد مشابه آنها فکر می‌کنید؟ آیا در کلاس درس و از زبان همکلاسی‌هایتان بارها جملاتی مشابه آن چه گفته شد، نشنیده‌اید؟ آیا می‌دانید که سؤال‌هایی از این دست، شما را در حلقۀ نگرانی نگه می‌دارد؟ حلقه نگرانی، حلقه بسیار بزرگی است و شامل تمام چیزهایی می‌شود که در زندگی خود نگرانشان هستید‌؛ در واقع، زندگی ما در دو حلقۀ اصلی جریان دارد. نگرانی‌های ما دربارۀ آینده، سلامتی، مشکلات تحصیلی، شغلی یا خانوادگی در حلقۀ نگرانی قرار می‌گیرد، و در مقابل این حلقه، حلقه دیگری وجود دارد که حلقۀ نفوذ نام دارد و شامل تمام اموری است که می‌توانید در موردشان کاری انجام دهید.
    در مشکلات و سختی‌ها، رسانه‌های گروهی، ما را به سوی تمرکز بر حلقه نگرانی سوق می‌دهد، ولی این فقط انرژی‌مان را صرف نگرانی و غصه خوردن می‌کند؛ اما افرادی که می‌خواهند بر زندگی‌شان اثر بگذارند، بیشتر بر حلقه نفوذ تمرکز می‌کنند، و در نتیجه، باعث رشد حلقه نفوذشان می‌شوند؛ حتی ممکن است که سرمشق دیگران نیز بشوند.
    شما نمی‌توانید تصمیمات و شرایطی را که دست شما نیست، تغییر دهید، اما می‌توانید، نحوۀ پاسخ خودتان و احساسی را که نسبت به آن موقعیت دارید، با انجام کارهای تحت کنترلتان تغییر دهید. وقتی از نقاط ضعف خودتان یا دیگران گله دارید، و وقتی به مشکلات محیط و اوضاع و شرایطی که نمی‌توانید نقشی در آنها داشته باشید، توجه می‌کنید، در حلقۀ نگرانی قرار دارید. 
    افراد موفق، تلاش‌های فکری و جسمی خود را صرف حلقه نفوذ می‌کنند و به اموری می‌پردازند که می‌توانند درباره‌شان کاری بکنند، اما افراد واکنشی، تلاش خود را به سمت و سوی حلقه نگرانی معطوف می‌کنند و به نقاط ضعف سایر افراد و مشکلات محیط و اوضاع و شرایطی که نمی‌توانند در تحت اختیار خود بگیرند، توجه می‌کنند. حلقه نفوذ سرشار از «بودن»ها، و حلقه نگرانی سرشار از «داشتن»هاست؛
    برای مثال، فردی که در حلقۀ نفوذ است، هنگام روبرو شدن با مشکلات می‌گوید: «می‌توانم صبور باشم و با بررسی جوانب امر، راهکاری بیابم» و فردی که در حلقۀ نگرانی است، می‌گوید: «اگر فرصت بیشتری داشتم، اگر پول بیشتری داشتم، گرفتار نمی‌شدم»؛ در واقع، هرگاه می‌اندیشیم که مشکل بیرون از ماست، خود آن اندیشه، مشکل اصلی است.
    ادامه...
  • بودن در زمان حال = موفقیت در آینده

    آیا تا کنون با فردی که دچار بیماری «دمانس» ( زوال عقل یا آلزایمر) شده است، روبرو شده‌اید؟ این بیماری، فرد را دچار فراموشی می‌کند و موجب می‌شود که اکثر اتفاقات، به ویژه اتفاقاتی که به تازگی رخ داده است، در خاطرش نماند. به نظر شما آیا اطرافیان چنین بیماری، لازم است تلاش کنند تا بیمارشان اوقات خوشی داشته باشد یا به خاطر اینکه وی اتفاقات را فراموش می‌کند، باید او را به حال خود رها کنند و برای انجام چنین کاری به خود زحمت ندهند؟
    احتمالاً جواب اکثر خوانندگان بدین‌گونه است که وظیفۀ انسانی و اخلاقی اطرافیان بیمار این است که برای شادی و آرامش وی تلاش کنند و به این نکته توجهی نداشته باشند که او ساعتی بعد آن را فراموش خواهد کرد. جالب اینجاست که با وجود آنکه دربارۀ بیماران آلزایمری معتقدیم باید برای لحظات و زمان حال آنها اهمیت قایل بود، خودمان بسیاری از اوقات زمان حالمان را از خاطر می‌بریم و آن را فدای خاطرات گذشته یا آرزوهای آینده‌مان می‌کنیم .
    برای مثال، اگر در یک سفر هیجان انگیز و جالب باشیم، وقتمان را صرف عکاسی یا فیلمبرداری می‌کنیم که بعداً آن را ببینیم و به یاد خاطرات خوشمان بیفتیم، و حتی گاهی آن قدر غرق عکاسی یا فیلمبرداری می‌شویم که لذت بردن از شرایط موجود را فراموش می‌کنیم و تصور می‌کنیم که اگر لحظات موجود را ثبت نکنیم و بعداً به خاطر نیاوریم، فایده‌ای نخواهد داشت.
    در کلاس درس و مدرسه هم به همین‌گونه عمل می‌کنیم، و اگر از درسی یا معلمی خاطرۀ خوشی نداشته باشیم، به آن درس بی‌توجهی می‌کنیم و نه سر کلاس به درس گوش می‌کنیم و نه در خانه آن را مطالعه می‌کنیم و آن درس را بی‌فایده و خسته کننده می‌نامیم؛ از سوی دیگر، درس‌ها و مطالب درسی را با توجه به نقششان در آزمون سراسری می‌خوانیم؛ بدین صورت که اگر درسی در کنکور ضریب بالایی داشت، برای آن وقت می‌گذاریم؛ در غیر این صورت، یا آن را مطالعه نمی‌کنیم یا اینکه به صورت سرسری می‌خوانیم.
    این همه باعث می‌شود که لذتی از درس خواندن نبریم، و کاری هم که با لذت همراه نباشد، در خاطر نخواهد ماند و کارایی نخواهد داشت، و ما در نهایت، در یک دور و تسلسل معیوب گرفتار می‌شویم.اگر ما به جای نبش قبر کردن خاطرات گذشته یا نگرانی برای آینده‌ای که نیامده است، از لحظه لحظۀ زمان حالمان لذت ببریم و قدر آن را بدانیم، از از انرژی‌ها، استعدادها و امکانات خود بهترین استفاده را خواهیم برد.
    اما چگونه می‌توان در زمان حال زندگی کرد و از چاه گذشته و گرداب آینده در امان ماند؟ راهکارهایی که در اینجا ارایه می‌شود، می‌تواند یاور شما در این زمینه باشد؛ البته ذکر این نکته لازم است که عنوان کنیم: مهم‌ترین مساله، خواست درونی شما و ایمان داشتن به زندگی در زمان حال است.
    تنفس صحیح
    متاسفانه ما به طور عادی تنفس کامل و عمیق نداریم و هر چه بیشتر تحت فشار قرار می‌گیریم، کمتر نفس می‌کشیم!  برای رسیدن به یک تنفس عمیق، لازم است که به تنفستان توجه کنید؛ به خصوص در موقعیت‌هایی که بیشتر از همیشه به آن نیاز دارید؛ برای مثال، پیش از وارد شدن به یک موقعیتِ اضطراب‌آور، مکث کنید و حداقل سه نفس عمیق بکشید.
     لبخند بزنید
    حتماً شما هم متوجه اخم بزرگی می‌شوید که گاه تنها در اثر یک فکر، روی صورتتان نقش می‌بندد. فکرها قدرت فوق‌العاده‌ای دارند، اما این افکار معرّف کسی که هستید نیستند؛ پس نباید اجازه بدهید که چنین افکاری حال و خُلق و خویتان را در کسری از ثانیه تغییر بدهد. افکارتان را، هر چه که باشند، بپذیرید و بعد لبخند بزنید. شما نمی‌دانید که انجام این کار، چطور روزتان  را تغییر می‌دهد.
     با تمام توان خود روی یک چیز تمرکز کنید
    به چیزی در طبیعت دقت کنید. این چیز می‌تواند یک درخت، یک گل یا یک موجود طبیعی زنده باشد. با تمام توان خود به آن خیره شوید و تمام جزییات کوچک آن را مشاهده کنید. اگر خواستید روی یک درخت تمرکز کنید، تماشا کنید که چگونه هر برگ به صورت جداگانه حرکت می‌کند. در خطوط و بافت برگ‌ها خیره شوید و ببینید که چه تعداد رنگ‌های مختلف سبز در کنار هم دیده می‌شود. به رقص شاخه‌ها در باد نگاه کنید و به صدای زمزمه باد در میان برگ‌ها نیز گوش فرادهید.
    هنگامی که شما فقط روی چنین چیزی تمرکز می‌کنید، صددرصد در زمان حال هستید؛ در حالی که اصلاً خودتان متوجه نشده‌اید. این تمرین به شما کمک می‌کند که بتوانید روی کارهای روزمره‌ای که انجام می‌دهید تمرکز کنید. تمرکز کردن به ما یاد می‌دهد که چگونه در زمان حال زندگی کنیم.
    عشق را در اطراف پراکنده کنید
    هر روز کار خوبی را برای کسی انجام بدهید. به غریبه‌ها لبخند بزنید. درِ ورودی را برای کسی باز نگه دارید. کسی را به نوشیدن یک لیوان چای مهمان کنید. به نیازمندان کمک کنید. به عزیزانتان تلفن کنید. جای خود را در مترو یا اتوبوس به دیگران تعارف کنید. از کسی تعریف کنید. به اطرافیانتان بگویید که قدردان آنها هستید. توجه داشته باشید که یک عاشق، اهل معامله نیست؛ پس نباید فقط به آنان که دوست دارید یا به شما خوبی می‌کنند، عشق بورزید؛ بلکه لازم است که به غریبه‌ها یا حتی افرادی که از آنها دلخوشی ندارید، محبت کنید تا شاهد معجزۀ عشق باشید.
    سخن آخر
    مغز ما به طور خودکار، با هر سه لایۀ زمان گذشته، حال و آینده مواجه می‌شود. مساله این است که ما روی کدام بخش بیشتر تمرکز می‌کنیم. ما نمی‌گوییم که برای آیندۀ خویش برنامه ریزی نکنید، اما به محض تدوین برنامۀ آیندۀ خویش، به زمان حال نیز توجه کنید و به جای نگرانی نسبت به آینده، حداکثر بهره را از تجربه‌های اکنونتان ببرید و مطمین باشید که آینده نیز از آنِ شما خواهد بود. 
    ادامه...
  • در جست و جوی نقشه راه موفقیت در کنکور ۹۹(بخش ۲ از ۴)

    ۲مرحله دوم: جدی تر شدن رقابت
    همان طور که در مرحله اول بیان کردیم، از اوایل مهر و آبان، کم کم به تعداد رقبا افزوده می‌شود و کسانی موفق خواهند بود که اگر در تابستان شروع به مطالعه منابع آزمون سراسری کرده­اند، با همان جدیت فاصله خود را از این رقبا نیز حفظ کنند، و کسانی که تازه شروع کرده­اند، سرعت و جدیت بیشتری به کار گیرند تا بتوانند فاصله خود را نسبت به سایر رقبا کمتر و کمتر کنند. در این مرحله توصیه­ های زیر را می­توانیم به داوطلبان داشته باشیم:
    یک- افزایش تدریجی ساعات مطالعه.
    دو- افزایش بازدهی و تمرکز مطالعه.
    سه- شروع دورهای بعدی مطالعه و تکرار و مرور.
    چهار- زدن تست‌های متفرقه حین مطالعه و آشنایی با نوع طراحی تست‌های کنکور.
    پنج- ارزیابی نقاط ضعف و قوت و بهبود آنها با زدن تست‌های کنکور.
    شش- بهبود برنامه­ ریزی با توجه به رقبا، شناخت نقاط ضعف و قوت خود و….
    یک برنامه‌ریزی برای شما داوطلبان عزیز از مهرماه تا نوروز (برنامه ریزی هفتگی)
    ۱-    برنامه‌ریزی برای دروس پیش‌دانشگاهی مطابق برنامه دبیرستان.
    ۲-     برنامه‌ریزی برای دروس سال­های قبل نیز باید انجام گیرد.
    ۳-    ثبت کارهای انجام شده به صورت روزانه به منظور بررسی هفتگی.
    ۴-    بررسی هفتگی کارهای انجام شده مطابق برنامه‌ریزی انجام شده.
    ۵-    برای جمعه‌ها درسی را مشخص نکنید (فقط دروس روز شنبه پیش دانشگاهی) و بقیه زمان را برای عقب ماندگی دروس برنامه‌ریزی شده هفتگی کنار بگذارید.
    ۶-     معمولاً دو سوم وقت برای دروس اختصاصی و یک سوم زمان برای دروس عمومی برنامه‌ریزی شود.
    برنامه‌ریزی روزانه
    ۱- اولویت اصلی این است که مطابق برنامه پیش دانشگاهی پیش بروید.
    ۲- دروس سال‌های قبل، از روی برنامه‌ هفتگی مطالعه شود.
    ۳- هر روز شش یا هفت جلسه، یک ساعت و چهل دقیقه درس بخوانیم و به ازای هر جلسه بیست دقیقه استراحت کنیم (یا دوازده تا چهارده جلسه پنجاه دقیقه‌ای با ده دقیقه استراحت).
    ۴- روزهای تعطیل به غیر از جمعه، مطابق روزهای عادی برنامه‌ریزی کنید.
    ۵- تعداد جلسات کلاس‌های دبیرستان، جزو جلسات روزانه محاسبه شود و بقیه جلسات تا شش یا هفت جلسه در منزل مطالعه شود.
    ۶- حداقل یک جلسه در هر روز: دروس پایه سال­های قبل نیز جزء برنامه باشد.
    چگونگی مطالعات قبل از عید
    ۱- تا نوروز حداقل یک دور همه دروس باید به صورت عمیق مطالعه و یاد گرفته شود.
    ۲- قبل از عید، یادگیری و درک مطلب مهم است و تست زدن اهمیت کمتری دارد، و بعد از عید، مرور و تست زدن‌های عمقی و تعداد زیاد باید بیشتر مدّنظر باشد.
    ۳- در این مرحله، تست زدن به عنوان یادگیری است، نه به عنوان مهارت و آمادگی.
    ۴- در این مرحله، دروس اختصاصی در ساعات بیشتر و دروس عمومی در ساعات کمتری خوانده شود. نسبت دو سوم و یک سوم می‌تواند در این مرحله مفید باشد.
    ۵- برای دروس عمومی بیشتر بخوانید و کمتر تست بزنید، و برای دروس اختصاصی، خواندن، تمرین و تست زدن با هم مطرح و مهم است. به طور کلی در قبل از عید، عمیق خواندن و فهمیدن و تشریحی کارکردن مهم است و در این زمان، امتحانات تشریحی مهم تر از آزمون‌های تستی است.
    ادامه...
  • در جست و جوی نقشه راه موفقیت در کنکور ۹۹(بخش ۱ از ۴)

    برای داوطلبان آزمون سراسری، تشخیص دقیق اولویت­ها، یعنی اینکه چه درسی را از چه پایه‌ای، چه موقع و با چه کیفیتی بخوانند، مساله بسیار مهمی است، و این موضوع به عنوان «نقشه راه» برای رسیدن به پیروزی در آزمون سراسری محسوب می­شود. برای پیمودن راه نرفته و رسیدن به مقصد، حتماً نقشه‌ای لازم است. نقشه‌ راه هر چه‌قدر دقیق‌تر باشد، امکان برنامه‌ریزی را برای مراحل پیشِ‌رو افزایش می‌دهد و از بروز اتفاقات پیش‌بینی نشده، جلوگیری می‌کند.
    ما در اطرافمان، افراد موفق زیادی دیده­ یا حداقل، وصف افراد موفق زیادی را شنیده ­ایم. در حالی ­که برایمان قطعی شده است که همه افراد موفق، لزوماً افراد با استعداد ویژه­ای نبوده­اند، پس چه چیز باعث موفقیت آنها شده است؟ خیلی سریع به این نتیجه می­رسیم که حتماً روش آنها متفاوت بوده است، و وقتی دنبال فهمیدن روش این افراد می­رویم، متوجه می­شویم که این افراد، نه شانس و اقبال زیادی داشته و نه کارهای خارق­ العاده­ ای انجام داده­ اند؛ بلکه از یک نقشه راه برای پیروزی خود استفاده کرده­ اند.
    شما عزیزان هم برای اینکه بتوانید در هر کاری از جمله در آزمون سراسری موفق شوید، باید یک نقشه راه داشته باشید؛ نقشه­ای که از ابتدا تا پایان کنکور، شما را برای بهتر مطالعه کردن و پیروزی و موفقیت بیشتر آماده کند. نقشه راه، همان برنامه­ ریزی است. ممکن است که بسیاری از شما عزیزان برای آمادگی در کنکور ندانید که چگونه برنامه ­ریزی نمایید.
    در واقع، این مشکل، مشکل بسیاری از داوطلبان کنکور است. ما برای اینکه شما را به صورت درستی در مسیر آمادگی برای کنکور، هدایت و راهنمایی کنیم، یک نقشه راه کلی در اختیار شما می­گذاریم. شما می­توانید با توجه به این نقشه راه کلی و خصوصیات خود، یک نقشه راه منحصر به فرد برای خودتان پی­ریزی کنید و با این نقشه، هر چه بهتر و بیشتر به سوی موفقیت و پیروزی گام بردارید.

    به طور کلی می‌توان دوران مطالعه کنکور را به چند بخش تقسیم کرد:

    ۱- مرحله اول: تابستان
    این مرحله، مقطعی است که داوطلب سعی می­کند با مطالعه منابع و تحقیق درباره آن گروه آزمایشی که در آن کنکور می­دهد، در شرایط رقابتی آزمون سراسری قرار گیرد. داوطلب می­تواند به راحتی با استفاده از تابستان، از بسیاری از رقبای خود، که معمولاً از مهر و آبان شروع به مطالعه می‌کنند، پیشی بگیرد. در واقع، تابستان فرصتی است که داوطلب به دور از استرس و فشار، در صورتی که حرکت خود را سرعت ببخشد، یک دور کامل، منابع اصلی این آزمون را مطالعه کند. بهترین مزیت شروع مطالعه از تابستان، تمرین مطالعه پس از سال­ها به صورت مستمر است و در کنار آن، جست و جوی راه­های افزایش بازدهی مطالعه، انتخاب بهترین محل برای مطالعه، قطعی کردن منابع و …، از دیگر مزیت­های شروع زود هنگام مطالعه در تابستان است.
    داوطلب با انجام این کار، در واقع از مهر و آبان که رقابت جدی می­شود، دیگر قرار نیست که تازه با منابع آشنا شود و پس از آن مدتی طول بکشد تا در فضای کنکور قرار گیرد. این نکته در رقابت نفس‌گیر کنکور، بسیار حایز اهمیت است؛ از سوی دیگر، این زمان برای داوطلبانی که هنوز مشغول به تحصیل هستند و مجبور هستند مدتی را در طول سال تحصیلی به گذراندن درس­های خود بگذرانند فرصت بسیار خوبی است. در این مقطع توصیه می­کنیم که داوطلبان چند کار را به صورت جدی دنبال کنند:
    یک- تحقیق دقیق و گسترده درباره منابع آموزشی و کمک آموزشی آزمون سراسری گروه آزمایشی خود.
    دو- آشنایی با تجربیات و توصیه‌های داوطلبان، استادان و مشاوران.
    سه- انتخاب محل مناسب برای مطالعه.
    چهار- تنظیم ساعت بیداری و مطالعه.
    پنج- تمرین برای افزایش ساعات مطالعه در کنار افزایش بازدهی و تمرکز.
    شش- مطالعه منابع اصلی تا حد امکان و کاهش بار استرس حجم منابع.
    بهتر است که داوطلب، بیش از نیمی از منابع را به طور کامل مطالعه کند. انجام این کار، فارغ از اینکه دقیقاً داوطلب می­تواند مجدداً مطالب را به خاطر بیاورد یا خیر، به دلیل تاثیر بر سرعت دورهای بعدی مطالعه و آشنایی با کلیت مطالب، بسیار مهم است.
    ادامه...
  • کنکوری های ۹۹: با انرژی و انگیزه، برای کنکور خود هدف‌سازی کنید(بخش ۳ از ۳)

    ۵- سختی‌ها را تحمل کنید
     بسیاری از داوطلبان، با پیش آمدن کمی سختی در دوره آمادگی برای کنکور، بلافاصله انرژی و انگیزه خود را از دست داده و ناامید می‌شوند؛ مثلاً وقتی با مبحث سختی مواجه می‌شوند و از پسِ خواندن آن بر نمی‌آیند یا اینکه چندین تست را اشتباه می‌زنند یا در آزمون‌های آزمایشی، رتبه خوبی را کسب نمی‌کنند، بلافاصله ناامید شده و دست از کار و تلاش بر می‌دارند. به یاد داشته باشید که هیچ کاری براحتی به پایان نمی‌رسد و هیچ هدفی به آسانی محقق نمی‌شود، و برای انجام هر کاری باید زحمت کشید و تلاش کرد.
    شاید دوستان یا همکلاسی‌های شما با زحمت کمتری پیش روند؛ اما یادتان باشد که آنها در زمان دیگری برای یادگیری درسی که شما الان باید آن را بیشتر بخوانید، تلاش کرده و زحمت کشیده‌اند؛ پس به دلیل تنبلی و راحتی، هدف خود را کنار نگذارید و به سختی‌های مسیر فکر نکنید؛ زیرا انجام این کار، باعث می‌شود تا شما انرژی و انگیزه خود را از دست بدهید یا با پیش آمدن مشکلات کنار بکشید. حتماً به این موضوع توجه کنید که بیشتر داوطلبان در شرایط شما هستند و تنها شما نیستید که چنین شرایطی را برای موفقیت در کنکور تحمل می‌کنید.
    ۶- کار سخت‌تر را اول شروع کنید
    اغلب، هنگامی که به کارهای روزمره خود فکر می‌کنیم، به ‌نوعی دچار نگرانی می‌شویم که کی و چگونه این همه کار را انجام بدهیم. برای اینکه این موضوع شما را اذیت نکند، از سخت‌ترین کار شروع کنید. هنگامی که سخت‌ترین کار موجود در فهرست را انجام داده و به پایان برسانید، احساس می‌کنید که بار سنگینی را از دوشتان برداشته‌اید؛ در این هنگام است که احساس آرامش بیشتری در وجود‌تان پدیدار می‌شود و بقیه روز، اعتماد به‌ نفس بیشتری خواهید داشت و نگرانی‌های روز‌مره‌تان کاهش پیدا می‌کند.
    وقتی برای کنکور آماده می‌شوید، درس‌هایی هستند که فهم و یادگیری آنها برای شما، در مقایسه با سایر دروس، سخت‌تر است. معمولاً این درس‌ها و تست‌های اشتباه در آنها، یکی از عواملی هستند که باعث می‌شوند تا داوطلب احساس کند که مطالعه خوبی ندارد و باید وقت زیادی را برای فراگیری آنها صرف کند، و همین نگرانی باعث می‌شود تا انگیزه و اعتماد به نفس داوطلب، از بین برود. به خاطر داشته باشید که فقط این شما نیستید که چنین مشکلی دارید؛ بلکه همه داوطلبان، حتی قوی‌ترین و زرنگ‌ترین داوطلبان هم، در برخی از مباحث و دروس کنکور دچار مشکل هستند. مهم این نیست که در درس یا دروسی مشکل دارید؛ مهم این است که چه راهکاری را برای رفع مشکل خود باید در پیش گیرید. تصمیم بگیرید که چه کنید؛ اینکه کلاً آن مبحث یا درس را بی‌خیال شوید، از دوستان خود کمک بگیرید یا به کمک جزوه و معلم پیش بروید. هر کدام از این راه حل‌ها و استفاده از آنها باعث می‌شود تا شما همچنان باانگیزه باقی بمانید و خود را تشویق کنید تا با انرژی پیش روید.
    ادامه...
  • کنکوری های ۹۹: با انرژی و انگیزه، برای کنکور خود هدف‌سازی کنید(بخش ۲ از ۳)

    ۳- هدف‌سازی کنید
    برخی از داوطلبان عزیز، که عموماً زود هم انگیزه خود را از درس خواندن از دست می‌دهند، کسانی هستند که هدف خاصی از کنکور دادن یا دانشگاه رفتن ندارند یا اینکه این اهدافشان، برایشان چندان محکم و دلچسب نیست، و با برخورد با کمترین مانعی، انگیزه‌شان از بین رفته و به دلیل مشکلات و سختی‌های مسیر، دست از آن می‌کشند.
    داشتن هدف بزرگ و متعالی، یکی از بزرگترین و اصلی‌ترین راهکارهای بالا بردن انگیزه است. برای کنکور خود، هدف‌سازی کنید و خود را در شرایطی که دوست دارید، تصور کنید. برای خود، اهداف متعالی بسازید و هر روز به آن فکر کنید. خود را در حالی تصور کنید که به آن هدف دست یافته‌اید و در شرایطی هستید که دوست دارید.
    داشتن هدف از شرکت در کنکور و فکر کردن به آن، به شما کمک می‌کند که هر روز با انرژی و انگیزه عالی درس خوانده و پیش بروید. سعی کنید که هدف‌های بزرگ و ویژه‌ای را برای خود در نظر بگیرید. اهداف بزرگتر نسبت به هدف‌های کوچکتر، انگیزه بیشتری در فرد به‌وجود می‌آورند. همچنین هدف بزرگ، در مقایسه با هدف کوچک، اثر بیشتر و عمیق‌تری دارد و می‌تواند منشا تولید انگیزه‌های قوی شود.
    همیشه و در همه حال، به جای فکر کردن به شکست‌ها و ناکامی‌ها، موفقیت‌ها و کامیابی‌هایتان را به ‌خاطر بسپارید. بهتر آن است که آنها را با ذکر جزییات یادداشت کنید؛ زیرا فراموش کردن موفقیت، بسیار آسان است و گاهگاهی مراجعه به نوشته‌هایتان می‌تواند انگیزه کار و تلاش را در وجود شما زنده و تازه نگه دارد.
    ۴- مانند یک قهرمان رفتار کنید
    داستان زندگی قهرمانان را بخوانید و رفتار و کردار آنان را سرمشق خود قرار دهید و به سخنان آنان گوش دهید و ببینید که در کار و تلاش آنان چه ویژگی خاصی وجود داشته که سبب موفقیتشان شده است؛ اما همیشه به ‌خاطر داشته باشید که این افراد، همانند ما و سایر افرادند؛ بنابراین، به جای اینکه صرفاً آنان را در مقام رفیعی بنشانید و تحسینشان کنید، صرفاً اجازه دهید که الهام‌بخش شما باشند.
    یادتان باشد که این قهرمانان، فقط افراد نام آور در کارهای خاص نیستند؛ بلکه در کنکور هم، همه ساله افراد زیادی هستند که با وجود سختی‌ها و مشکلات بسیار، می‌توانند رتبه‌های خوب کسب کرده و در رشته‌ها و دانشگاه‌های خوب ادامه تحصیل دهند؛ داوطلبانی که از روستاها می‌آایند و بدون داشتن جزوه‌ها و کتاب‌های کمک درسی و در کنار کار در مزرعه و … موفق شده و در رشته‌ها و دانشگاه‌های خوب پذیرفته می‌شوند. همه اینها نشان می‌دهد که هر کاری ممکن و شدنی است و فقط داشتن انرژی، انگیزه و کار و تلاش باعث می‌شود تا شما به هدفی که دوست دارید، دست پیدا کنید.
    ادامه...
  • کنکوری های ۹۹: با انرژی و انگیزه، برای کنکور خود هدف‌سازی کنید(بخش ۱ از ۳)

    روند مطالعه و آمادگی برای کنکور، یک روند تقریباً طولانی است که برای بسیاری از داوطلبان، خسته کننده یا کسالت‌بار است. بسیاری از داوطلبان، بعد از مدتی که از مطالعه و درس خواندن برای کنکور می‌گذرد، به دلیل همین خستگی یا پایین آمدن و از بین رفتن انگیزه، دست از مطالعه می‌کشند یا ساعات مطالعه و نحوه درس خواندن آنها افت می‌کند.
    برای یک مطالعه خوب و ثمربخش، داشتن انگیزه و اعتماد به نفس، بسیار لازم و ضروری است؛ به همین دلیل، ما در این مقاله درصدد هستیم تا درباره راهکارهای بالا نگه داشتن انرژی و انگیزه در طول مطالعه برای کنکور، با شما صحبت کنیم. برای اینکه از حالا تا زمان برگزاری کنکور با انرژی و انگیزه پیش بروید لازم است که به نکات زیر توجه کنید:
    ۱- در همه حال، خدا را در نظر بگیرید
    یکی از اصلی‌ترین و مهم‌ترین کارها برای حفظ انرژی و انگیزه، این است که خدا را در نظر داشته و به قدرت لایزال او در همه امور ایمان داشته باشیم؛ یعنی ایمان داشته باشیم که خدا، بهترین و زیباترین سرنوشت را برای ما رقم خواهد زد؛ پس با خود بگویید: «من تلاش خواهم کرد و در حدی که توانم اجازه می‌دهد، درس خواهم خواند؛ اما همه آینده خود را به خدا واگذار می‌کنم و ایمان دارم که خدا به من کمک خواهد کرد و بهترین‌ها را برایم مقدر خواهد نمود.»
     سعی کنید که همیشه خدا را درنظر داشته باشید و قبل از درس خواندن، قبل از خواب یا در پایان نمازهایتان دعا کنید. همیشه و در هر زمان، با خدا راز و نیاز کنید و از او کمک بخواهید و به خاطر داشته باشید که دعا و راز و نیاز، باعث آرامش و تقویت روحیه شما خواهد شد. همیشه، بخصوص الان که در شرایط خاص آمادگی برای کنکور قرار دارید، وقتی را برای مناجات با خدا اختصاص دهید؛ مطمین باشید که انجام این کار، زمان زیادی را از شما نخواهد گرفت؛ اما به حفظ انگیزه و تقویت روحیه شما کمک می‌کند.   
    ۲- همه می توانند
    بسیاری از داوطلبان، وقتی برای کنکور آماده می‌شوند، خود را با دیگران مقایسه می‌کنند. فکر کردن به اینکه فلان دوست یا آن همکلاسی یا فرزند همسایه چقدر مطالعه کرده است، چطور تست می‌زند، در فلان درس‌ها قوی است و … فقط باعث می‌شود که بخشی از انرژی و انگیزه شما از بین برود. بارها دیده‌ایم که بعضی از پشت کنکوری‌ها، انگیزه خود را از دست می‌دهند؛ زیرا گمان می‌کنند دانش‌آموزانی که داوطلب شرکت در آزمون سراسری هستند، آماده‌تر از پشت کنکوری‌ها هستند یا اینکه داستان کنکور سال قبل آنها تکرار خواهد شد. همین موضوع باعث می‌شود تا آنها از همه توان خود برای مطالعه استفاده نکنند. در مقابل، دیده می‌شود که بسیاری از دانش‌آموزان نیز احساس می‌کنند که همزمان با درس‌های مدرسه و کلاس، نمی‌توانند آن طور که باید درس بخوانند و در کنکور موفق شوند.
    همین فکرهای جانبی، مثل مقایسه خود با دیگران یا اعتماد نداشتن به توانمندی‌های خود، باعث می‌شود تا انگیزه داوطلبان برای مطالعه مفید افت کند. یادتان باشد که هر سال در کنکور، افراد زیادی از پشت کنکوری‌ها و دانش‌آموزان در کنکور با رتبه‌های خوب موفق می‌شوند، و این نشان می‌دهد که همه می‌توانند موفق شوند؛ به شرطی که با انگیزه پیش بروند و با انگیزه بمانند. برای انجام این کار، ذهنتان را از اینکه چه مقدار درس خوانده‌اید و در چه سطحی هستید، خالی کنید و فقط به برنامه خودتان فکر کرده و با امید در ادامه مسیر پیش بروید و مطمین باشید که موفق خواهید شد.
    ادامه...
  • کنکوری های ۹۹ و دانش آموزان: انگیزه؛ عامل حرکت و رسیدن به هدف است(بخش ۲ از ۲)

    ۲ـ زبان گردانی کنید
    وقتی شما دوستان متعددی دارید، دوستی را که به شما بیشتر شبیه است، عاطفه و روحیه شما را دارد و به زبان شما سخن می‌گوید، بیشتر دوست دارید و به حرف‌هایش بیشتر توجه می‌کنید، و حتی بیشتر او را به خاطر می‌سپارید. زبان کتاب، یک زبان عمومی و همگانی است و باید همچنین باشد. این شما هستید که باید پس از مطالعه، کتاب و متن، نمودار و فرمول‌ها را به زبان خود بیان کنید. به این کار در اصطلاح، زبان گردانی گفته می‌شود.
    زبان گردانی، یکی از اصول مهم و کلیدی مطالعه به شمار می رود. فقط کافی است که برای انجام این کار حوصله به خرج دهید؛ به این ترتیب که  پیچیده ترین مطالب علمی را، همین طور که مطالعه می‌کنید و جلو می‌روید، به زبان ساده، قابل فهم و بیان خوشایند خودتان برگردانید. از خود مثال بزنید و حتی آن متن را یک بار دیگر به زبان ساده خودتان بنویسید. اگر بخواهید عیناً مطالب کتاب را بخوانید و حفظ کنید عملاً نمی‌توانید یادگیری عمیقی داشته باشید؛ اما اگر با زبان گردانی مطالب را یاد بگیرید، خیلی راحت‌تر همه مطالب کتاب را بیان خواهید کرد و به خاطر خواهید سپرد.
    ۳ـ با کتاب شوخی کنید
    وقتی تلویزیون تماشا می‌کنید یا با دوستتان صحبت می‌کنید، لبخندی بر لب دارید و راحتید؛ اما وقتی از کتاب و مطالعه صحبت می‌شود و به سراغ درس‌ها می‌روید، جدی و محکم و اخمو می‌شوید. در روان‌شناسی حافظه و یادگیری گفته می‌شود: مطالبی که بار هیجانی بیشتری دارند، بیشتر در حافظه می‌مانند و بهتر به خاطر آورده می‌شوند؛ چرا که هیجان، علاقه، تمرکز و ورود مطلب به حافظه را راحت‌تر می‌کند.
    برای یاد سپاری بهتر مطالب کتاب، مثال هایی مهیج، شادی آفرین و حتی خنده دار بزنید. این موضوع به علاقه و تمرکز شما کمک زیادی می‌کند؛ مثلاً بعد از اینکه خواندید الکترون در سیم حرکت می‌کند و به مقاومتی مثل لامپ برخورد می‌کند و لامپ را روشن می نماید، به زبان خودتان بگویید:
    موتور سوار (الکترون) در خیابانی خلوت (سیم) بسرعت حرکت می‌کند که ناگهان به دیواری (مقاومت) برخورد می‌کند و آن وقت احساس می‌کند که پروانه‌ها دور سرش می‌چرخند (روشن می‌شود) ! هر چه می‌توانید به سخت‌ترین مطالب کتاب، بار هیجانی مثبت بدهید و آن را بخوانید تا مطالب بهتر و بیشتر در ذهن شما بمانند. برای انجام این کار، مثال‌های مهیج بزنید و آن چنان با کتاب، شاد و مهیج برخورد کنید که گویی به دوست داشتنی‌ترین دوست خود رسیده‌اید.
    ادامه...
  • کنکوری های ۹۹ و دانش آموزان: انگیزه؛ عامل حرکت و رسیدن به هدف است(بخش ۱ از ۲)

    «دست و دلم به درس خواندن نمی‌رود و هر چه می‌خواهم خودم را متقاعد کنم که باید درس بخوانم، نمی‌توانم؛ چه کار کنم»؟
    این جمله را ممکن است که شمار قابل ملاحظه‌ای از داوطلبان در طی دوره آمادگی برای کنکور بگویند. نداشتن انگیزه ممکن است که از همان ابتدا، یک داوطلب را از مطالعه بازدارد یا در طی دوران آمادگی، به دلایل مختلفی برای وی پیش آید و او را از ادامه مسیر ناامید سازد. به دلیل اینکه نداشتن انگیزه به صورت کوتاه مدت (از چند دقیقه گرفته تا چند روز و حتی چند ماه) برای مطالعه و آمادگی داوطلبان مشکل ایجاد می‌کند، در این مقاله سعی می‌کنیم تا درباره نقش انگیزه در موفقیت و علل و زمینه‌های از بین رفتن و ایجاد آن در  طول آمادگی برای کنکور، با شما صحبت کنیم.
    قبل از هر چیز به این نکته توجه داشته باشید که داشتن انگیزه در انجام هر کاری، بهترین موتور محرک و اساسی‌ترین عامل حرکت و رسیدن به هدف است؛ پس هر چه قدر هم تلاش کنید، اما انگیزه‌ای برای درس خواندن و آمادگی برای کنکور نداشته باشید، پایان راه و کسب نتیجه مطلوب مشکل خواهد بود. عوامل مختلفی ممکن است که مانع ایجاد انگیزه درس خواندن شما شود. از جمله این عوامل می‌توان به مشکلات خانوادگی، محتوای کتاب‌های درسی و علاقه نداشتن داوطلب به آنها، احساس ترس یا نگرانی داوطلب از وضعیت خود در مقابل داوطلبان دیگر، نداشتن هدف، برنامه و امکانات آموزشی برای مطالعه خوب و اصولی، مشکلات جسمی و روحی و … اشاره کرد. با توجه به اینکه شما داوطلبان عزیز تقریباً در اواسط مسیر مطالعه و آمادگی برای کنکور قرار دارید، بهتر است که از همین الان (پیش از اینکه خیلی دیر شود) به ایجاد یا تقویت انگیزه‌های خود درباره آمادگی برای کنکور بپردازید. برای تحقق چنین هدفی لازم است کارهایی را انجام دهید. از جمله مهم‌ترین این کارها عبارتند از:
    ۱ـ هدف داشته باشید
    هر رفتاری که انسان انجام می‌دهد، ناشی از تعامل سه عنصر هدف، انگیزه و نیاز است. چرا وقتی ما تشنه می شویم، سراسیمه به هر طرفی می‌رویم، تا آب به دست آوریم و رفع عطش کنیم؟ زیرا نیاز به آب داریم و کمبود آب در بدن ما، ایجاد انگیزه می‌کند و در نتیجه، برای رسیدن به هدف، یعنی آب، همه سعی و تلاش خود را به کار می‌گیریم.
    اگر شما می‌خواهید که انگیزه مطالعه کردن بیشتری پیدا کنید، در مرحله اول باید هدف خود را مشخص کنید. وقتی مشخص شد که شما چه هدفی دارید، طبعاً برای رسیدن به آن هدف، احساس می‌کنید که نیازمند چیزهایی هستید که از طریق مطالعه و درس خواندن به دست می‌آیند و در نتیجه، برای دستیابی به آن چیزها، برنامه‌ریزی و سپس بر اساس آن برنامه، عمل می‌کنید.
    پس برای اینکه انگیزه کافی به منظور درس خواندن پیدا کنید به این فکر کنید که برای چه مطالعه می‌کنید. به آینده‌ای روشن بیندیشید که باید با دستان خود رقم بزنید و اکنون ابزار شما داوطلب عزیز برای رسیدن به این آینده روشن، درس خواندن است. به این فکر کنید که از خود برای کنکور چه انتظاری دارید و این انتظار، واقعاً در حد توان شما و حتی بسیار کمتر از آن است. ممکن است که در طول مسیر، بارها ناامید یا دلزده شوید؛
    اما با تمام قوا تلاش کنید تا همچنان قوی بمانید و به «اما» و «اگر»ها فکر نکنید و فقط و فقط به «باید»ها فکر کنید و اینکه شما حتماً در راه رسیدن به هدفی که در پیش گرفته‌اید، موفق خواهید شد؛ پس هر آنچه را که شما را از این راه بازمی‌دارد، از سر راه خود بردارید و به هیچ سدی اجازه‌ خودنمایی در مقابل خودتان را ندهید و همه‌ سدهای ناامیدی، خستگی، بی‌حالی و «نمی‌توانم»‌ها را نابود کنید و با فکر کردن به هدف، انگیزه گرفته و محکم و قوی قدم در راه بگذارید.
    ادامه...
  • شرط موفقیت: یک درصد نبوغ، ۹۹ درصد عرق ریختن(بخش ۳ از ۳)

    بهترین اثر هستی باش

    پسرک از پدر بزرگش پرسید: پدر بزرگ ! درباره چه می‌نویسی؟
    پدر بزرگ پاسخ داد: درباره تو پسرم؛ اما مهم‌تر از آن چه می‌نویسم، مدادی است که با آن می‌نویسم. می‌خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی!
    پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید و گفت: اما این هم مثل بقیه مداد‌هایی است که دیده‌ام !
    پدر بزرگ گفت: بستگی دارد که چطور به آن نگاه کنی. در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می‌رسی.
    صفت اول: 
    می‌توانی کارهای بزرگ کنی؛ اما هرگز نباید این نکته مهم و کلیدی را فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می‌کند. اسم این دست، خداست. او همیشه باید تو را در مسیر اراده‌اش حرکت دهد.پس همیشه و در هر شرایطی به خدا توکل کن.
    صفت دوم:
    باید گاهی از آنچه که می‌نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این کار باعث می‌شود که مداد کمی رنج بکشد؛ اما آخر کار، نوکش تیزتر می‌شود و اثری که از خود به جا می‌گذارد، ظریف‌تر و باریک‌تر خواهد بود؛ پس بدان که باید رنج‌هایی را تحمل کنی؛ چرا که این رنج‌ها باعث می‌شود تا انسان بهتری شوی.
    صفت سوم:
     مداد همیشه اجازه می‌دهد که برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست؛ در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگه‌داری، لازم  است.
    صفت چهارم:
     چوب یا شکل خارجی مداد، مهم نیست؛ زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است؛ پس همیشه مراقب باش که در درونت چه خبر است.
    صفت پنجم:
     مداد همیشه اثری از خود به جا می‌گذارد؛ پس بدان هر کار که در زندگی‌ات می‌کنی، ردّی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری که می‌کنی، هشیار باشی و بدانی که چه می‌کنی.
    ادامه...
  • شرط موفقیت: یک درصد نبوغ، ۹۹ درصد عرق ریختن(بخش ۲ از ۳)

    ناشنوا باش، وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن می‌گویند
    چند قورباغه از جنگلی عبور می‌کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه‌ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است، به دو قورباغه دیگر گفتند که چاره‌ای نیست؛ شما بزودی خواهید مرد. دو قورباغه، این حرف‌ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند؛ اما قورباغه‌های دیگر دایماً به آنها می‌گفتند که دست از تلاش بردارید؛ زیرا شما خواهید مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه، دست از تلاش برداشت و بی درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.
    اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می‌کرد. بقیه قورباغه‌ها فریاد می‌زدند که دست از تلاش بردار؛ اما او با توان بیشتری تلاش می‌کرد و بالاخره از گودال خارج شد.  وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه قورباغه‌ها از او پرسیدند: مگر تو حرف‌های ما را نشنیدی؟ معلوم شد که قورباغه ناشنواست؛ در واقع او تمام این مدت فکر می‌کرده است که دیگران او را تشویق می‌کنند !
    یا با تلاش پرواز کن یا همچون کرم بخز !
    مردی یکپیله پروانه پیدا کرد و آن را با خود به خانه برد. یک روز سوراخ کوچکی در آنپیله ظاهر گشت. مرد که این صحنه را دید به تماشای منظره نشست. ساعت‌ها طول کشیدتا آن پروانه توانست با کوشش و تقلای فراوان، قسمتی از بدن خود را از آن سوراخکوچک بیرون بکشد.پس از مدتی به نظر رسید که آن پروانه هیچ حرکتی نمی‌کند و دیگر نمی‌تواند خود را بیرون بکشد؛ بنابراین، مرد تصمیم گرفت که به پروانه کمک کند.
    او یک قیچی برداشت و با دقت بسیار، کمی آن سوراخ رابزرگتر کرد. بعد از این کار، پروانه براحتی بیرون آمد؛ اما چیزهایی عجیب به نظر می‌رسید: بدن پروانه ورم کردهبود و بال‌هایش چروکیده بود. مرد همچنان منتظر ماند. او انتظار داشت که بال‌های پروانه بزرگ و پهن شود تا بتواند این بدن چاق را در پرواز تحمل کند؛ اما چنین اتفاقی نیفتاد. در حقیقت، پروانه ما باقی عمر خود را به خزیدن به اطرافبا بال‌های چروکیده و تن ورم کرده گذراند و هرگز نتوانست پرواز کند.
    آنچه این مرد با شتاب و مهربانی خود انجام داد، سبب ایناتفاق بود. سوراخ کوچکی که در پیله وجود داشت حکمت خداوند متعال بود.پروانه باید این تقلا را انجام می‌داد تا مایع موجود در بدن او وارد بال‌هایششود تا بال‌هایش شکل لازم را برای پرواز بگیرند.

    این نکته مهم و کلیدی را همواره به خاطر داشته باشیم که بعضی از مواقع، تلاش و کوشش و تحمل مقداری سختی، همان چیزی است که ما در زندگیبه آن نیاز داریم. اگر خداوند این قدرت را به ما می‌داد که بدون هیچ مانعی به اهداف خود برسیم، آن‌گاه چنین قدرتی که اکنون داریم، نداشتیم.

    ادامه...
  • شرط موفقیت: یک درصد نبوغ، ۹۹ درصد عرق ریختن(بخش ۱ از ۳)

    سخت است؛ حداقل برای بیشتر دانش آموزان سخت است که یک سال از تفریحات خود بزنند، مدیریت زمانی سفت و سختی داشته باشند، علاوه بردرس‌های سال چهارم، درس‌های سال‌های گذشته را نیز دوره کنند و خود را برای یک آزمون تستی جامع که تمام دروس مهم را در بر می‌گیرد، آماده سازند؛ اما باید پذیرفت که انسان در مواجهه با سختی‌ها آبدیده و آماده پذیرش مسؤولیت‌های مهم می‌شود.
    به جرات می‌توان گفت که تمام دانشمندان، هنرمندان و ورزشکاران، با عبور از گذرگاه سختی‌ها و ناملایمت‌ها و تحمل مشکلات و سختی های فراوان، توانسته‌اند به موفقیت برسند. به قول توماس ادیسون، بزرگترین مخترع  جهان، «موفقیت، یک درصد نبوغ و  ۹۹ درصد عرق ریختن است.»
    در این سلسله از مقالات، چند داستان از تلاشی پیگیر و نترسیدن از شکست برای رسیدن به پیروزی را می‌خوانید. باشد که شما نیز در راه رسیدن به مقصود،با توکل به قدرت لایزال الهی به جنگ ناملایمات بروید و از سختی‌ها نهراسید و در نهایت با تلاش و زحمت روزافزون،پیروز و سربلند باشید.
    وقتی نقطه ضعف، عامل موفقیت می‌شود!  
    کودکی ده ساله که دست چپش به دلیل یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شدپدر کودک اصرار داشت که استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد !
     استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد، می‌تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه‌ها ببیند ! در طول شش ماه، استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه، حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد.
    بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد، مسابقات محلی در شهر برگزار می‌شود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان، با آن تک فن، همه حریفان خود را شکست دهد.
    سه ماه بعد، کودک توانست در مسابقات بین باشگاه‌ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود. وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه باز گشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی‌اش را پرسید.
    استاد گفت: دلیل پیروزی تو سه چیز بود: اول اینکه  به همان یک فن بخوبی مسلط بودی. دوم اینکه تنها امیدت همان یک فن بود، و سومین دلیل پیروزی تو این است که تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف است که تو چنین دستی نداری !
    ادامه...