Archives : روش صحیح یادگیری درس ها

  • چرا آنطور که انتظار داریم درس ها را یاد نمی‌گیریم؟(بخش ۳ از ۳)

    نداشتن زمینه قبلی (معلومات پایه) برای یادگیری
    توانایی فرد برای فراگیری، در موارد بسیار، به زمینه یا پیشینه معلومات وی بستگی دارد؛ به طور مثال، برای اینکه یک نوجوان لگاریتم را به خوبی و درستی بفهمد، باید قبلاً چهار عمل اصلی را یاد گرفته باشد؛ یا اگر بخواهیم به شخصی راجع به رشد کودک چیزی بیاموزیم، باید ابتدا او را با اصول و مبانی رشد جسمانی و روانی کودک آشنا کرده و بعد از آن، مطالب پیچیده‌تر را برای وی مطرح کنیم. اگر سعی کنیم به یک نوجوان، بدون آنکه با اطلاعات «پایه» آ‌شنایی داشته باشد، مطالب پیچیده‌ای را بیاموزیم، او نخواهد توانست آنها را به خوبی و درستی فرا بگیرد.
    وجود نارسایی یا اشکال در حواس
    حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و بساوایی) ابزار تماس ما با دنیای خارج هستند و با استفاده از همین حواس است که ما اطلاعاتی را از دنیای پیرامون خود می‌گیریم؛ لذا در شرایطی که فرد دچار نقص جزیی یا کلی حسی باشد، نمی‌تواند اطلاعات لازم را به درستی از محیط اطراف خود بگیرد و در فرایند یادگیری، با دشواری‌هایی روبرو خواهد شد.
    به طور کلی، در شرایط عادی (غیر استثنایی) با افرادی برخورد می‌کنیم که یا دارای نقص جزیی حسی (مانند دوربینی، نزدیک‌بینی و …) هستند و یا عیب حسی کلی‌تری دارند.
    برای آنکه این افراد بتوانند حداکثر استفاده را از امکانات حسی و حرکتی موجود خود بکنند، با توجه به نوع نارسایی و اشکال و شدت آن، باید وضعیت مناسبی را برای یادگیری آنها فراهم آورد.
    وجود مشکلات و مسایل عاطفی و هیجانی
    تا چندی پیش، اختلافات، اشکالات و ناتوانی‌ها در یادگیری را صرفاً ناشی از مسایل و مشکلات عاطفی می‌دانستند. دلیل آن هم واضح بود؛ چون بیشتر افرادی که دچار ناتوانی در یادگیری بودند، ناراحتی‌های عاطفی خود را به صورت ترس، خشم، اضطراب و … نشان می‌دادند.
    می‌دانیم که ناتوانی در یادگیری یا حتی احساس آن، در بسیاری از موارد، ممکن است که منجر به بروز حالات عاطفی مختلفی چون ترس از شکست (عدم موفقیت)، نداشتن اعتماد به نفس، ترس از یاد نگرفتن، ترس از تمسخر یا تنبیه شدن، اضطراب شدید و … شود؛ ولی در مواردی نیز می‌بینیم که این حالات عاطفی، خود باعث به وجود آوردن یا تشدید ناتوانی در یادگیری می‌شوند؛ یعنی به جای آنکه این عوامل، حاصل ناتوانی در یادگیری باشند، خود باعث ضعف در یادگیری می‌شوند؛ مثلاً کودکی که به دلایل مختلف از شکست می‌ترسد، غالباً نمی‌تواند به یادگیری بسیاری از مطالب و موضوعات اقدام کند. همچنین کودکی که اعتماد به نفس در خود نمی‌یابد یا می‌ترسد که مورد تمسخر همسالانش قرار گیرد، آرامش و شرایط مناسب عاطفی را برای یاد گرفتن به دست نخواهد آورد. اضطراب در بسیاری از کودکان و نوجوانان خجول باعث می‌شود که آنها نتوانند در برابر جمع، مطالبی مانند شعر یا انشاء را ارایه کنند؛ هرچند که آن را به خوبی فرا گرفته باشند.

    مساله اعتماد به نفس، نه تنها در رابطه با یادگیری، بلکه در ارتباط با عقیده یا نگرشی که فرد نسبت به خود و حافظه خود دارد، نیز قابل توجه است. بسیاری از کودکان و نوجوانان را می‌شناسیم که مصرّانه می‌گویند حافظه‌شان «ضعیف» یا «بد» است و نمی‌توانند چیزی را فرا گیرند، و غالباً صحت ادعای آنها نیز ثابت می‌شود. این مساله چیزی نیست جز آنکه عدم اعتماد و اطمینان به حافظه باعث می‌شود در عمل حافظه‌ای «ضعیف» داشته باشند. در چنین شرایطی، وضع عاطفی یا احساسی آنها، با یادگیری و یادآوری‌شان تداخل پیدا می‌کند. این‌گونه دلواپسی‌ها و آشفتگی‌های عاطفی، از جمله مهم‌ترین عوامل مؤثر در عقب افتادگی تحصیلی دانش‌آموزان دبستانی و دبیرستانی است.  

    ادامه...
  • چرا آنطور که انتظار داریم درس ها را یاد نمی‌گیریم؟(بخش ۲ از ۳)

    علت‌های بی‌توجهی
    بی‌توجهی به آن چیزی که می‌خواهیم آ‌ن را یاد بگیریم، علت‌های زیادی دارد. در اینجا به شرح چند علت عمده آن می‌پردازیم:
    الف: نبودن علاقه و انگیزه کافی:
    معمولاً اشخاص به چیزی که بیشتر علاقه داشته باشند، بیشتر توجه می‌کنند. یکی از علت‌های عدم توجه (دقت نکردن) به یک چیز، نداشتن علاقه لازم به آن است؛ از این رو، باید بدانیم که چگونه یادگیرنده را به آنچه که لازم است یاد بگیرد، علاقه‌مند کنیم.
    ب: جالب نبودن محرک:
    در بسیاری از مواقع، مطالب درسی طوری مطرح می‌شود که توجه فرد را به خود جلب نمی‌کند؛ یعنی با اینکه فراگیر مایل به یاد گرفتن مطالب درسی است، به خاطر جالب نبودن موضوع، یا اصلاً به آن توجه نمی‌کند و یا آنکه پس از مدت کوتاهی، خسته و بی‌علاقه به موضوع می‌شود. برای اینکه چنین اشکالی پیش نیاید، باید آموختنی‌ها جالب باشند تا توجه و دقت فراگیران را به خود جلب کنند.
    ج: وجود موانع و عوامل بازدارنده توجه:
    گاه با اینکه مطالب درسی جالب است و یادگیرنده به آن توجه نیز دارد، این توجه ادامه نیافته و پایدار نمی‌ماند و محرک‌های مختلفی برای چند لحظه، مانع تمرکز فرد و توجه وی به فعالیتی مانند حل مساله ریاضی یا از برکردن یک شعر شده و موجب «حواس پرتی» او می‌شوند؛ یعنی یادگیرنده، متوجه چیزی می‌شود که آن چیز، به دلیلی از مطالب درسی برای وی جالب‌تر است و جذابیت بیشتری دارد؛ یا اینکه ذهن او متوجه چیزی از قبیل: صدای تصادف اتومبیل‌ها در خیابان، صدای بوق قطار، به هم خوردن در، زنگ تلفن، زنگ در خانه، سر و صدای بچه‌ها در خانه، دیدن یا شنیدن بازی دوستان در خیابان یا در حیاط مدرسه، شنیدن صدای بلند معلم از کلاس مجاور و … می‌شود که ممکن است مزاحم وی باشد.
    چنین حالتی طبیعی است. فرد «سالم» و «باهوش» باید نسبت به آنچه در اطرافش می‌گذرد، توجه داشته باشد. معمولاً این حواس‌پرتی مدت زیادی طول نمی‌کشد و شخص مجدداً متوجه کاری که به انجام آن مشغول بوده است، می‌شود. مهم آن است که زمان این حواس‌پرتی، کوتاه بوده و ادامه پیدا نکند و شخص قدرت بازگشت دوباره به مطلب و تمرکز روی آن مطلب را داشته باشد.
    گذشته از مواردی که ممکن است توجه یادگیرنده را مدتی بر هم زند، گاهی با این مشکل روبرو می‌شویم که فردی که با علاقه مشغول آموختن مطلب یا انجام کاری است، به علت قرار گرفتن در وضعیتی تازه، مانند: وارد شدن مهمان یا دعوت شدن به بازی از طرف دوستان یا دیدن برنامه مورد علاقه در تلویزیون، به کار قبلی خود، که با علاقه به آن مشغول بوده است، بر نمی‌گردد.
    اگر یادگیرنده، در طی روز درس‌هایی داشته که مستلزم توجه و دقت زیاد بوده، و از طرفی فرصتی برای تفریح نداشته است، وقتی به خانه می‌آید، پر از انرژی حرکتی (مکانیکی) است و می‌خواهد این انرژی را مصرف کند؛ لذا کارهای دیگر، او را به خود جلب می‌کند، و از طرفی چون ذهنش خسته است به آموختن توجه نمی‌کند.
    به غیر از مواردی که پیش از این به آنها اشاره شد، گاه شخص به خاطر آنچه در درونش می‌گذرد، نمی‌تواند به موضوع یا مطلب آموختنی توجه کند. طبیعی است کودکی که به خاطر بیماری درد می‌کشد یا گرسنه و خسته است و یا نگران وضع مالی یا سلامتی پدر و مادر و دیگر اقوام خویش است، نمی‌تواند به خوبی به آنچه گفته می‌‌شود، توجه و دقت کافی نماید.
    بدین ترتیب است که بی‌توجهی یادگیرندگان، گاه به خاطر بروز عواملی درونی (حواس پرتی، درد، نگرانی و اضطراب، افسردگی، تخیلات، خستگی، گرسنگی و …) یا برونی (رویدادهای زمان درس در خانه و مدرسه، و …) است که مانع توجه و دقت وی به آنچه آموختنی است، می‌شود.
    ادامه...
  • چگونه خوب و موثر یاد بگیریم؟(بخش ۳ از ۳)

    ۶ـ روش تدریس معلم: اگر معلم به نظریه‌ها و اصول یادگیری آشنا نباشد و تدریس را تنها وسیله‌ای برای انتقال واقعیت‌های علمی بداند و تجارب یادگیری را منحصر به نشستن در کلاس، گوش دادن و حفظ کردن مطالب شنیده شده یا نوشته شده در کتاب تصور کند، مسلم است که در تقویت کنجکاوی و پرورش استعدادها و تفکر علمی شاگردان، موفقیت چندانی به دست نخواهد آورد.
    ۷ ـ رابطه کل و جزء: طرفداران مکتب «گشتالت» عقیده دارند که کل، اجزاء را در یک طرح و زمینه قرار می‌دهد و ارتباط آنها را با یکدیگر روشن می‌سازد. در یادگیری به شیوه گشتالت، «ادراک»، «بینش» و «حل مساله»، اساس کار است و با به کارگیری آن، کوشش می‌شود که با توجه به کل مساله و پی بردن به اجزا و کسب بینش، مساله مورد نظر حل شود.
    امروزه آزمایش‌های متعدد، نشان داده است که اگر به فرد، یک اصل یا مطلبی را آن‌چنان بیاموزند که بتواند آن را عملاً بسازد یا ایجاد کند، یادگیری او سریع‌تر و مؤثرتر انجام می‌شود تا اینکه آن را به صورت مجموعه‌ای از مطالب بی‌ارتباط و مستقل از یکدیگر، به وی بیاموزند. برخی از روان‌شناسان نیز معتقدند که روش جزء هم دارای ارزش‌هایی است. در روش جزء، آثار کار زودتر نمایان می‌شود و این همان انگیزش است، و کاری که به انجام می‌رسد، موجب بروز احساس بهتری در زمینه به یاد سپردن در شخص می‌شود. افراد همواره نمی‌توانند تمام بندهای یک شعر را به صورت یک واحد یاد بگیرند، اما همین افراد می‌توانند کل یک شعر را به واحدهای کوچکتری بخش کنند و به خاطر بسپارند و آن‌گاه این واحدها را با یکدیگر ترکیب کنند.
    «کارل آی.هاولند» این دو روش را به این ترتیب خلاصه می‌کند: با استفاده از روش جزء، یادگیرنده احساس می‌کند که زودتر موفق می‌شود. در اینجا اجزاء به هدف‌های فرعی‌ای تبدیل می‌شوند که شخص را به سمت هدف اصلی هدایت می‌کنند، و رضایتی که از رسیدن به هدف‌های فرعی حاصل می‌شود، به این امر کمک می‌کند. به کار گیری روش کل، به زمان و تلاش بیشتری نیاز دارد، و چون آثار آن به زودی ظاهر نمی‌شود، موجب تضعیف روحیه شخص می‌گردد؛ اما یادگیرنده با تجربه می‌داند که اگر چه نتایج کار با تاخیر پدیدار می‌شود، ولی در دراز مدت ثابت می‌شود که روش کل مؤثرتر از روش جزء است.

    ۸ ـ تمرین و تکرار: تمرین و تکرار مؤثر، باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد؛ از جمله باید منظم و مرتب بوده و طول دوره‌های آن مناسب باشد، و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد. یک مطلب وقتی در حافظه می‌ماند که بارها مرور و تکرار شود؛ بنابراین، سعی کنید که هر مطلب فراگرفته شده را به کار گیرید؛ چون هیچ چیز نمی‌تواند جای تمرین عملی را بگیرد؛ اما باید در نظر داشت که تمرین نباید بیش از حد، طولانی و خسته کننده باشد. 

    ادامه...
  • چگونه خوب و موثر یاد بگیریم؟(بخش ۲ از ۳)

    ۳ـ انگیزش: انگیزش به معنی جنبش و حرکت است و به آن در روان‌شناسی اصطلاحاً «دینامیک رفتار» می‌گویند. اصطلاح دینامیک رفتار نیز از علم فیزیک اخذ شده است و منظور از آن، نیرویی است که باعث ایجاد حرکت در اجسام می‌شود. دلیل کاربرد این اصطلاح، یعنی دینامیک یا انگیزش رفتار، آن است که این انگیزش نیز باعث ایجاد حرکت موجودات زنده می‌شود.
    روان‌شناسان تربیتی، انگیزش را فن به کار بردن عواملی می‌دانند که رغبت و علاقه فراگیران را به فعالیت معینی برمی‌انگیزاند. در مسایل تربیتی و آموزشی، انگیزش، هم به عنوان هدف و هم به عنوان وسیله، مطرح شده است. انگیزش، وقتی به عنوان هدف مطرح می‌شود که منظور ما از ایجاد آن، علاقه‌مند کردن فراگیران به مواد درسی باشد، و طرح آن به عنوان وسیله، زماننآی است که از آن به منزله پیش‌نیاز یادگیری استفاده شود. «لوین» روان‌شناس آلمانی در جمله‌ای می‌گوید: «انگیزش، عالی‌ترین شاهراه یادگیری است»؛ یعنی انگیزش، شرط ضروری هر نوع یادگیری است؛ ضمن آنکه مهم‌ترین عامل توجیه کننده پیشرفت درسی فراگیرانی که از نظر استعداد یادگیری مطالب، یکسان بوده، اما پیشرفت تحصیلی متفاوتی داشته‌اند، میزان انگیزش آنان نسبت به آن درس بوده است.
    ۴ـ تجارب گذشته: آمادگی شاگرد در حد وسیعی، یا تحت تاثیر آموخته‌ها و تجارب و آموخته‌های گذشته وی قرار دارد و یا اینکه بعداً از این آموخته‌ها تاثیر خواهد پذیرفت. آزوبل، در این مورد گفته است: «اگر قرار بود تمام مطالب روان‌شناسی پرورشی را تنها در یک اصل خلاصه کنم، آن اصل این بود: تنها عامل مهمی که بر یادگیری بیشترین تاثیر را دارد، آموخته‌های قبلی یادگیرنده است.» بنا به تعبیر آزوبل، یادگیری قبلی یادگیرنده، احتمالاً مهم‌ترین عامل تعیین توفیق یا شکست او در یادگیری است. ضمناً یادگیرنده، اگر پیش‌نیازهای لازم را برای مجموعه‌ای از هدف‌های آموزشی بداند، آماده خواهد بود که آموزش معنی‌دار را نیز دریافت کند.
    ۵ ـ شرایط و محیط یادگیری: محیط ممکن است مانند: نور، هوا، تجهیزات و امکانات آموزشی، فیزیکی باشد، و طبیعی است که هرچه امکانات آموزشآی برای یک فرد بیشتر فراهم شود، یادگیری، بهتر صورت می‌گیرد. محیط ممکن است مانند: رابطه بین معلم با شاگرد، رابطه والدین با یکدیگر و نگرش والدین و مربیان و …، که هر یک می‌توانند در میزان یادگیری یادگیرندگان مؤثر باشند، عاطفی باشد. به هر حال، امکانات محیط آموزشی، وضع اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خانواده، انگیزش والدین و مربیان نسبت به تحصیل و … می‌توانند بر کیفیت و کمیت یادگیری مؤثر باشند.
    ادامه...
  • چگونه خوب و موثر یاد بگیریم؟(بخش ۱ از ۳)

    «یادگیری» عبارت است از آثاری که محیط از طریق حواس (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه) بر ذهن انسان برجا می‌گذارد. این آثار به صورت تغییراتی کم و بیش دایمی در «رفتار بالقوه» یادگیرنده به وجود می‌آید. بدیهی است که آثار عوامل موقتی و زودگذر، مانند خستگی، دارو، عوامل انگیزشی و تغییرات ناشی از رشد (پختگی) یا بلوغ، یادگیری محسوب نمی‌شود؛ ضمن آنکه یادگیری، فقط آن چیزی نیست که به صورت تغییرات رفتاری (عملکرد) تجلی می‌کند، بلکه آن چیزی است که جزیی از یادگیرنده می‌شود. در کتاب‌های روان‌شناسی، یادگیری به صورت «ایجاد تغییر نسبتاً پایدار در رفتار بالقوه یادگیرنده، مشروط به آنکه این تغییر بر اثر  اخذ تجربه رخ دهد» تعریف می‌شود.
    با توجه به توضیح مختصری که در مورد یادگیری گفته شد، اینک عوامل مؤثر بر یادگیری را بیان می‌کنیم:
    ۱ـ آمادگی: شاگرد باید از لحاظ رشد جسمی، عاطفی، عقلی و … به اندازه کافی رشد کرده باشد تا بتواند به خوبی یاد بگیرد، و یادگیری، زمانی برایش مثمر ثمر خواهد بود که از هر نظر، آمادگی لازم را داشته باشد. آمادگی یک فرد در زمینه‌های مختلف، متفاوت است؛ بدین معنا که فرد ممکن است که از لحاظ عقلی آماده باشد، ولی از نظر عاطفی، فاقد احساس مطبوع نسبت به امر مورد نظر باشد؛ مثلاً ترس از معلم، احساس عدم امنیت، دلهره، اضطراب و … امر یادگیری را در زمینه مورد نظر مختل می‌کند.
    ۲ـ حضور ذهن: این مساله، نقش مهمی در فرایند یادگیری ایفا می‌کند. وقتی مطلبی (از طریق محرکی مانند نور یا صوت) با چشم دیده یا با گوش شنیده می‌شود، چنانچه به آن مطلب بر اساس ادراک  انتخابی، دقت کافی مبذول شود، با نظم منطقی وارد حافظه دراز مدت می‌گردد و تکرار ذهنی هم برای تثبیت آن مطلب انجام می‌گیرد؛ در این صورت، بازیابی آن مطلب، بسیار آسان و سهل خواهد بود.
    عواملی که می‌توانند در تحریک حضور ذهن مؤثر باشند، عبارتند از:
    الف) آ‌گاهی از هدف یادگیری: اصولاً هدف، انگیزه ایجاد می‌کند، و وقتی که فراگیرنده از هدف یادگیری مطلب یا پیام آ‌موزشی مطلع بوده و آن هدف، مناسب با علایق، استعدادها و امکانات اجرایی او باشد، در احضار و بازیابی مطالب موجود در حافظه دراز مدت، دچار اشکال نخواهد شد.
    ب) انگیزش: انگیزش، به مثابه نیروی محرکه‌ای است که فراگیرنده را در جهت رسیدن به هدفش، به فعالیت وا می‌دارد. یادگیری نیازمند انگیزش است و هرچه انگیزش بیشتر باشد، فراگیرنده در راه رسیدن به هدف خود، تلاش بیشتری خواهد کرد.
    ج) توجه به مطالبی که باید یاد گرفته شود: هر چند ایجاد انگیزش، لازمه هر آموزشی است، ولی به تنهایی کافی نیست؛ زیرا باید با سعی و کوشش فراگیرنده برای جذب اطلاعات نیز همراه باشد. عده‌ای از متخصصان امر آموزش، بی‌توجهی و بی‌دقتی را مهم‌ترین دلیل یاد نگرفتن مطلوب (مطالبی که باید یاد گرفته شود) می‌دانند.
    ادامه...