Archives : یادگیری

  • موانع اصلی یادگیری و راهکارهای ویژه برای برطرف کردن آنها(بخش ۱ از ۴)

    در تعریف یادگیری گفته شده است که یادگیری، عبارت است از تغییرات نسبتاً دایمی در رفتار، که بر اثر تجربه و تمرین حاصل می‌شود. اهمیت و ارزش یادگیری در نزد آدمی هنگامی نمایان می‌شود که ما را از تمام آنچه آموخته‌ایم، محروم سازند؛ در این صورت، اگرچه از نظر فیزیولوژیکی فردی بالغ و طبیعی خواهیم بود، اما از نظر مسایل روانی به دوره کودکی باز خواهیم گشت و در نتیجه از ادامه زندگی باز خواهیم ماند.
    هر یک از ما به نحوی در فرایند یادگیری با مشکل مواجه هستیم. ممکن است که این مشکل به طور عمده و قابل ملاحظه‌ای پدید نیاید؛ در آن صورت، با اصلاح روش‌ها و از میان بردن مشکلات یادگیری، خود را به حد مطلوب می‌رسانیم. وجود مشکل اساسی در فرایند یادگیری، امری است که به دلایل مختلف بروز می‌کند. در این چند مقاله می‌کوشیم تا شما را با برخی از آنها آشنا سازیم.
    نداشتن هدف و انگیزه کافی برای یادگیری
    هدف، ایجاد انگیزه می‌کند. وقتی هدف، متناسب با علاقه‌ها، توانایی‌ها و امکانات اجرایی یادگیرنده باشد، در او علاقه برای یادگیری به وجود می‌آورد. در بسیاری از مواقع، نداشتن هدفی مشخص، روشن، قابل دسترس و متناسب با یادگیرنده و امکانات اجرایی او، باعث می‌شود که یادگیری به خوبی  انجام نشود.
    یادگیری به انگیزه نیاز دارد، و انگیزه، میل و رغبت برای رسیدن به یک هدف معین است. هرچه انگیزه برای یاد گرفتن بیشتر باشد، فرد در راه رسیدن به آن هدف، کوشش و فعالیت بیشتری می‌کند؛ مثلاً نوجوان‌هایی را می‌شناسیم که در درس ریاضی ضعیف هستند و اطلاعات بسیار کمی درباره آن درس دارند؛ در حالی که در فعالیتی مانند فوتبال، وضع دیگری دارند و با علاقه و دقتی خاص، برنامه‌های فوتبال را دنبال می‌کنند و اطلاعات دقیق و وسیع آنها در این زمینه، تعجب‌آور است.
    تفاوت میان معلومات درسی، مانند ریاضی، و فعالیتی مانند فوتبال، در ذهن این نوجوانان در این است که فوتبال، مورد علاقه و توجه آنهاست، حال آنکه درس مورد نظر، چنین علاقه‌ای را در آنها ایجاد نمی‌کند؛ بنابراین، هنگامی که انگیزه برای یاد گرفتن وجود داشته باشد، فرد در راه فراگیری آن کوشش می‌کند و در غیر این صورت، معمولاً درصدد یاد گرفتن برنمی‌آید و در این زمینه اقدامی نمی‌کند.
    عدم توجه و دقت کافی به منظور آموختن
    طبق مطالعات صورت گرفته در مراکز آموزشی، یکی از مسایلی که بسیاری از مربیان مطرح می‌کنند بی‌توجهی یا بی‌دقتی دانش‌آموزان نسبت به مطالب آموختنی است. کارشناسان تعلیم و تربیت، بی‌توجهی یا بی‌دقتی را مهم‌ترین علت یاد نگرفتن این افراد می‌دانند. برای اینکه شخص چیزی را به خوبی فهمیده و یاد بگیرد، باید ابتدا به آن توجه کند. به طور کلی، هرچه بیشتر به چیزی توجه کنیم، بهتر آن را درک می‌کنیم.
    اشخاصی که دارای توانایی‌های حسی (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و بساوایی) سالمی هستند و می‌توانند آنها را به درستی به کار برند، اغلب به خاطر ندیدن یا نشنیدن چیزهایی که در محیط آنهاست، فرصت‌هایی را که برای یادگیری آنها فراهم شده است، از دست می‌دهند.
    علت اساسی بروز این امر، در عدم توجه کافی به آن چیزی است که می‌خواهیم آ‌ن را یاد بگیریم. برای حل این مشکل باید بدانیم که چگونه یادگیرندگان به چیزی توجه می‌کنند، و از آن مهم‌تر اینکه چرا به چیزی توجه نمی‌کنند.
    ادامه...
  • یادگیری و دلایل فراموشی(بخش ۲ از ۲)

    علت‌های عمده به یاد نیاوردن:
    ۱ ـ یاد گرفتن ناقص   
    بسیاری از مواقع، ناتوانی در به یاد آوردن، به این خاطر است که موضوع مورد نظر به خوبی یاد گرفته نشده است؛ یعنی اشکال در یاد گرفتن است؛ در واقع، مطالب به یاد آورده نمی‌شوند؛ چون به درستی فراگرفته نشده‌اند.
    ۲ ـ نبودن محرک مناسب
    گاهی اشخاص، مطلب یا موضوعی را که به خوبی یاد گرفته‌اند، به یاد نمی‌آورند؛ زیرا محرک مناسبی برای به یاد آوردن آن مطلب یا موضوع وجود ندارد؛ مثلاً کودکی که ناظر آتش‌سوزی در محل خاصی بوده، ممکن است که در حالت عادی، آن حادثه را به یاد نیاورد، ولی با گذشتن از محل حادثه، که با خود حادثه ارتباط ذهنی و عاطفی پیدا کرده است، آتش‌سوزی را به یاد آورد.
    پس می‌بینیم که یک محرک مناسب (مانند: ماشین آتش‌نشانی، تصویری از آتش‌سوزی و …) در به یاد آوردن، بسیار مؤثر است.
    ۳ ـ سرکوب اطلاعات
    بسیار دیده‌ایم که افراد، مطلب یا موضوعی را که برای آنها با اضطراب و ناراحتی همراه بوده است، به طور موقت به یاد نمی‌آ‌ورند؛ مثلاً کسی که به درس ریاضیات علاقه ندارد، فراموش می‌کند که تکالیف حسابش را انجام دهد؛ یا نوجوانی که در درسی مانند: جبر، نمره نسبتاً کمی گرفته است، نمره‌اش را فراموش می‌کند، و حال آنکه نمرات خوب درس‌های دیگر را کاملاً به یاد می‌آورد.
    بررسی‌ها نشان داده است که بعضی از بچه‌ها در خانواده‌ای زندگی می‌کنند که والدینشان تاکید بسیار زیادی بر گرفتن نمره «خوب» از سوی آنها دارند و فرزند خود را به خاطر گرفتن نمرات «بد»، به صورت نامناسب و نامطبوع (از دید خود) تنبیه می‌کنند. در این مورد نیز می‌بینیم که کسب نمره «بد» با آن چنان عواقب وخیمی همراه بوده و آن قدر اضطراب به وجود می‌آورد که چنین فردی، بدون اینکه خود بخواهد، به طور ناخودآگاه، نمره «بد» را از ذهن خود دور می‌کند و آن را به یاد نمی‌آورد.
    بسیاری معتقدند که هرگاه تجربه‌ای در ما، احساس شدید اضطراب و گناه، و به طور کلی احساس نامطبوع را به وجود آورد، بدون اینکه خود از این امر آگاهی داشته باشیم، موجب می‌شود که به طور غیر عمد، آن را از ذهن «خودآگاه» خود دور سازیم. به این موضوع، یعنی بیرون راندن خاطره‌ها یا مطالب اضطراب‌آور از ذهن «خودآگاه»، «سرکوب کردن» یا «سرکوبی» می‌گویند.
    ظاهراً در سرکوبی، اطلاعات به طور دایمی نگهداری می‌شوند، ولی به دلایلی که گفتیم، در شرایط و موقعیت‌های خاصی، فرد آنها را به یاد نمی‌آورد.
    ۴ ـ نبودن انگیزه برای به یاد آوردن
    داشتن انگیزه، نه تنها در مورد یاد گرفتن، بلکه در مورد به یاد آوردن مطالب نیز نقش دارد. در زندگی روزمره، ما با موارد زیادی برخورد می‌کنیم که می‌بینیم در حالی که کودک یا نوجوانی مطلبی را به خوبی آموخته است، آن را به موقع  به یاد نمی‌آورد.
    یکی از دلایل بروز این موضوع، آن است که این کودک یا نوجوان، دیگر نیازی به یادآوری آن مطلب نمی‌بیند. این حالت را، به خصوص در شرایطی مانند شرایط پس از امتحان، که شخص کاری را به اتمام رسانده است، زیاد مشاهده می‌کنیم؛ یعنی دانش‌آموز تا زمانی که امتحان نداده است، مطلب را به خوبی به یاد دارد، ولی بعد از اینکه امتحان سپری شد، چون دیگر نیازی به یادآوری آن نمی‌بیند، در صدد مرور کردن آن مطالب برنمی‌آید و لذا مطالب تدریجاً از ذهن وی دور می‌شود و به یاد او نمی‌آید؛ از این رو، می‌بینیم که در شرایطی که هیچ‌گونه انگیزه‌ای برای یادآوری وجود ندارد، بسیاری از آموختنی‌ها، به علت عدم استفاده، از ذهن ما دور می‌شوند. در چنین وضعیتی، فراموشی در ابتدا به سرعت صورت می‌گیرد، ولی بعداً از سرعت آن کاسته می‌شود.
    ۵ ـ گذشت زمان
    ظاهراً گذشت زمان، عامل دیگری است که باعث می‌شود تا شخص مطالبی را که آموخته است، به یاد نیاورد؛ در واقع، چنین به نظر می‌رسد که قدرت نگهداری مطالبی که فرا گرفته شده است، با گذشت زمان ضعیف می‌شود؛ در این مورد، بر خلاف ضعف یاد گرفتن مطالب، یادگیری به خوبی انجام شده، ولی ظاهراً اثر آن به مرور زمان از بین رفته است.
    برای کم کردن اثر زمان، بر محفوظات و پاک شدن آنها از ذهن، یکی از بهترین روش‌ها مرور کردن است. مرور هفتگی، ماهانه و حتی سالانه یک مطلب، باعث تحکیم آن در حافظه و سهولت در یادآوری آن می‌شود.
    اگر درسی را که می‌خوانید، برای شب امتحان رها نکرده و هر هفته، حتی یک مرور بسیار سطحی (بدون زحمت) از آن داشته باشید، تاثیر شگرف مرور کردن را درخواهید یافت.
    ادامه...
  • یادگیری و دلایل فراموشی(بخش ۱ از ۲)

    * تاثیر مطالب بر یکدیگر:
    بدیهی است مطالبی که در ذهن داریم و مطالبی که بعداً وارد ذهن ما می‌شوند، اثرات مختلفی بر هم دارند، و تاثیر یاد شده ممکن است که در جهت تقویت یا تضعیف ذهن باشد که حالت‌های متفاوتی دارد:
    ۱ ـ تاثیر مثبت آموختنی‌ها بر یکدیگر
    گاهی بین دو مطلب یا دو پدیده، رابطه‌ای برقرار است که یکدیگر را تقویت می‌کنند؛ در این صورت، هم مطلب بعدی به آسانی در ذهن جای می‌گیرد و هم به خاطر رابطه‌ای که بین مطلب قبلی و بعدی وجود دارد، یادآوری هر دو مطلب بهتر صورت می‌گیرد؛ یعنی «تداعی مثبت» انجام می‌شود. کسی که زیست‌شناسی آموخته، در یادگیری بهداشت موفق‌تر است (چون در زیست‌شناسی اطلاعاتی داده می‌شود که در بهداشت از آن استفاده می‌شود؛ مثلاً، در یکی ساخت یک اندام و در دیگری روش حفظ آن آموخته می‌شود).
    تاثیر آموختنی‌ها بر یکدیگر، فقط در مورد مطالب و دانستنی‌های ذهنی نیست، بلکه بین دو مهارت (حرکتی) نیز این تاثیر دیده می‌شود؛ برای مثال، کودکی که مدتی سه چرخه سواری کرده است، راندن دوچرخه را آسان‌تر از کودکی که سه‌چرخه سواری نمی‌داند، یاد می‌گیرد، و آنکه راندن دوچرخه را می‌داند، راندن موتورسیکلت را سریع‌تر از کسی که دوچرخه سواری نمی‌داند، یاد می‌گیرد، و آنکه راندن موتورسیکلت را به خوبی آموخته است، در مقایسه با کسی که به راندن موتورسیکلت تسلط ندارد، با اشکال کمتر و سرعت بیشتر، راندن اتومبیل را می‌آموزد. همچنین کسی که رانندگی اتومبیل را می‌داند، در راندن تراکتور و ماشین خاکبرداری موفق‌تر است.
    ۲ ـ تاثیر منفی آموختنی‌ها بر یکدیگر
    الف ـ منع مؤثر قبلی: گاهی نگهداری یا ضبط ذهنی، تا حدی مانع می‌شود که مطالب بعدی به آسانی در ذهن جای گیرد؛ یعنی مانع یاد گرفتن جدید یا نگهداری مطالب جدید می‌شود. این کیفیت را به یاد نیاوردن بر اثر «منع مؤثر قبلی» یا «بازداری بعدی» می‌نامند.
    ب ـ منع مؤثر بعدی: گاهی مطالب جدیدی که یاد گرفته می‌شود، در به یاد آوردن مطالب قبلی، تولید اشکال می‌کند. این کیفیت را به یاد نیاوردن بر اثر «منع مؤثر بعدی» یا «بازداری گذشته» می‌نامند.
    به طور مثال، یک نفر می‌گوید: وقتی درس فیزیک را آخر شب خوانده و می‌خوابم، روز بعد آن را بهتر به یاد می‌آورم، در حالی که وقتی بعد از فیزیک، درس یا درس‌های دیگری را می‌خوانم، روز بعد درس فیزیک را کمتر به یاد می‌آورم. در این مورد ما با «منع مؤثر بعدی» روبرو هستیم؛ یعنی آنچه بعداً آموخته شده، در به یاد آوردن مطالبی که قبلاً آموخته شده است، تولید اشکال می‌کند. شما هم می‌توانید این موضوع را تجربه کنید.
    * تاثیر تشابه در مطالب:
    شدت تاثیر و مخلوط شدن مطالب با یکدیگر، بستگی به تشابه آنها با همدیگر نیز دارد. هر چه تشابه بیشتری بین مطالب وجود داشته باشد، مطالب، بیشتر بر یکدیگر اثر می‌کنند. اگر دو درسی که پشت سر هم آموزش داده می‌شوند، دور از هم باشند (به طور مثال: شیمی و علوم اجتماعی) متوجه می‌شویم که تداخل بین آنها یا وجود ندارد یا بسیار اندک است.
    این وضع، مخصوصاً برای کودکان تا زمانی پیش می‌آید که آنها وجوه مشترک (شباهت) و تمایز (متفاوت) دو مطلب را به درستی درک نمی‌کنند؛ ولی هنگامی که بتوانند تشابه بین دو موضوع یا مطلب را به خوبی بفهمند، آن‌گاه این تشابه می‌تواند به عنوان عاملی مثبت، بر یادگیری اثر بگذارد. اگر بخواهیم به کودک فارسی زبان، زبان‌های انگلیسی و آلمانی را به صورت همزمان بیاموزیم، این کودک در حرف زدن، تا مدتی لغات هر دو زبان را به طور مخلوط به کار می‌برد؛ اما وقتی همین کودک به سن هشت یا نه سالگی برسد، تشابه واژه‌ها، یادگیری این دو زبان را برای وی آسان‌تر می‌کند.
    بسیار دیده‌ایم که فارسی زبانان نیز در صورت آموزش صحیح، زبان عربی را به علت تشابهات و اشتراکات لغوی آسان‌تر می‌فهمند و آن را راحت‌تر می‌آموزند. بدین ترتیب، می‌توان توصیه عملی برای برنامه‌ریزی به دست داد و آن اینکه باید تا حد امکان، از مطالعه دروس مشابه در مدت زمان محدود، خودداری کرد.

    ادامه...
  • چرا آنطور که انتظار داریم درس ها را یاد نمی‌گیریم؟(بخش ۳ از ۳)

    نداشتن زمینه قبلی (معلومات پایه) برای یادگیری
    توانایی فرد برای فراگیری، در موارد بسیار، به زمینه یا پیشینه معلومات وی بستگی دارد؛ به طور مثال، برای اینکه یک نوجوان لگاریتم را به خوبی و درستی بفهمد، باید قبلاً چهار عمل اصلی را یاد گرفته باشد؛ یا اگر بخواهیم به شخصی راجع به رشد کودک چیزی بیاموزیم، باید ابتدا او را با اصول و مبانی رشد جسمانی و روانی کودک آشنا کرده و بعد از آن، مطالب پیچیده‌تر را برای وی مطرح کنیم. اگر سعی کنیم به یک نوجوان، بدون آنکه با اطلاعات «پایه» آ‌شنایی داشته باشد، مطالب پیچیده‌ای را بیاموزیم، او نخواهد توانست آنها را به خوبی و درستی فرا بگیرد.
    وجود نارسایی یا اشکال در حواس
    حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و بساوایی) ابزار تماس ما با دنیای خارج هستند و با استفاده از همین حواس است که ما اطلاعاتی را از دنیای پیرامون خود می‌گیریم؛ لذا در شرایطی که فرد دچار نقص جزیی یا کلی حسی باشد، نمی‌تواند اطلاعات لازم را به درستی از محیط اطراف خود بگیرد و در فرایند یادگیری، با دشواری‌هایی روبرو خواهد شد.
    به طور کلی، در شرایط عادی (غیر استثنایی) با افرادی برخورد می‌کنیم که یا دارای نقص جزیی حسی (مانند دوربینی، نزدیک‌بینی و …) هستند و یا عیب حسی کلی‌تری دارند.
    برای آنکه این افراد بتوانند حداکثر استفاده را از امکانات حسی و حرکتی موجود خود بکنند، با توجه به نوع نارسایی و اشکال و شدت آن، باید وضعیت مناسبی را برای یادگیری آنها فراهم آورد.
    وجود مشکلات و مسایل عاطفی و هیجانی
    تا چندی پیش، اختلافات، اشکالات و ناتوانی‌ها در یادگیری را صرفاً ناشی از مسایل و مشکلات عاطفی می‌دانستند. دلیل آن هم واضح بود؛ چون بیشتر افرادی که دچار ناتوانی در یادگیری بودند، ناراحتی‌های عاطفی خود را به صورت ترس، خشم، اضطراب و … نشان می‌دادند.
    می‌دانیم که ناتوانی در یادگیری یا حتی احساس آن، در بسیاری از موارد، ممکن است که منجر به بروز حالات عاطفی مختلفی چون ترس از شکست (عدم موفقیت)، نداشتن اعتماد به نفس، ترس از یاد نگرفتن، ترس از تمسخر یا تنبیه شدن، اضطراب شدید و … شود؛ ولی در مواردی نیز می‌بینیم که این حالات عاطفی، خود باعث به وجود آوردن یا تشدید ناتوانی در یادگیری می‌شوند؛ یعنی به جای آنکه این عوامل، حاصل ناتوانی در یادگیری باشند، خود باعث ضعف در یادگیری می‌شوند؛ مثلاً کودکی که به دلایل مختلف از شکست می‌ترسد، غالباً نمی‌تواند به یادگیری بسیاری از مطالب و موضوعات اقدام کند. همچنین کودکی که اعتماد به نفس در خود نمی‌یابد یا می‌ترسد که مورد تمسخر همسالانش قرار گیرد، آرامش و شرایط مناسب عاطفی را برای یاد گرفتن به دست نخواهد آورد. اضطراب در بسیاری از کودکان و نوجوانان خجول باعث می‌شود که آنها نتوانند در برابر جمع، مطالبی مانند شعر یا انشاء را ارایه کنند؛ هرچند که آن را به خوبی فرا گرفته باشند.

    مساله اعتماد به نفس، نه تنها در رابطه با یادگیری، بلکه در ارتباط با عقیده یا نگرشی که فرد نسبت به خود و حافظه خود دارد، نیز قابل توجه است. بسیاری از کودکان و نوجوانان را می‌شناسیم که مصرّانه می‌گویند حافظه‌شان «ضعیف» یا «بد» است و نمی‌توانند چیزی را فرا گیرند، و غالباً صحت ادعای آنها نیز ثابت می‌شود. این مساله چیزی نیست جز آنکه عدم اعتماد و اطمینان به حافظه باعث می‌شود در عمل حافظه‌ای «ضعیف» داشته باشند. در چنین شرایطی، وضع عاطفی یا احساسی آنها، با یادگیری و یادآوری‌شان تداخل پیدا می‌کند. این‌گونه دلواپسی‌ها و آشفتگی‌های عاطفی، از جمله مهم‌ترین عوامل مؤثر در عقب افتادگی تحصیلی دانش‌آموزان دبستانی و دبیرستانی است.  

    ادامه...
  • چرا آنطور که انتظار داریم درس ها را یاد نمی‌گیریم؟(بخش ۲ از ۳)

    علت‌های بی‌توجهی
    بی‌توجهی به آن چیزی که می‌خواهیم آ‌ن را یاد بگیریم، علت‌های زیادی دارد. در اینجا به شرح چند علت عمده آن می‌پردازیم:
    الف: نبودن علاقه و انگیزه کافی:
    معمولاً اشخاص به چیزی که بیشتر علاقه داشته باشند، بیشتر توجه می‌کنند. یکی از علت‌های عدم توجه (دقت نکردن) به یک چیز، نداشتن علاقه لازم به آن است؛ از این رو، باید بدانیم که چگونه یادگیرنده را به آنچه که لازم است یاد بگیرد، علاقه‌مند کنیم.
    ب: جالب نبودن محرک:
    در بسیاری از مواقع، مطالب درسی طوری مطرح می‌شود که توجه فرد را به خود جلب نمی‌کند؛ یعنی با اینکه فراگیر مایل به یاد گرفتن مطالب درسی است، به خاطر جالب نبودن موضوع، یا اصلاً به آن توجه نمی‌کند و یا آنکه پس از مدت کوتاهی، خسته و بی‌علاقه به موضوع می‌شود. برای اینکه چنین اشکالی پیش نیاید، باید آموختنی‌ها جالب باشند تا توجه و دقت فراگیران را به خود جلب کنند.
    ج: وجود موانع و عوامل بازدارنده توجه:
    گاه با اینکه مطالب درسی جالب است و یادگیرنده به آن توجه نیز دارد، این توجه ادامه نیافته و پایدار نمی‌ماند و محرک‌های مختلفی برای چند لحظه، مانع تمرکز فرد و توجه وی به فعالیتی مانند حل مساله ریاضی یا از برکردن یک شعر شده و موجب «حواس پرتی» او می‌شوند؛ یعنی یادگیرنده، متوجه چیزی می‌شود که آن چیز، به دلیلی از مطالب درسی برای وی جالب‌تر است و جذابیت بیشتری دارد؛ یا اینکه ذهن او متوجه چیزی از قبیل: صدای تصادف اتومبیل‌ها در خیابان، صدای بوق قطار، به هم خوردن در، زنگ تلفن، زنگ در خانه، سر و صدای بچه‌ها در خانه، دیدن یا شنیدن بازی دوستان در خیابان یا در حیاط مدرسه، شنیدن صدای بلند معلم از کلاس مجاور و … می‌شود که ممکن است مزاحم وی باشد.
    چنین حالتی طبیعی است. فرد «سالم» و «باهوش» باید نسبت به آنچه در اطرافش می‌گذرد، توجه داشته باشد. معمولاً این حواس‌پرتی مدت زیادی طول نمی‌کشد و شخص مجدداً متوجه کاری که به انجام آن مشغول بوده است، می‌شود. مهم آن است که زمان این حواس‌پرتی، کوتاه بوده و ادامه پیدا نکند و شخص قدرت بازگشت دوباره به مطلب و تمرکز روی آن مطلب را داشته باشد.
    گذشته از مواردی که ممکن است توجه یادگیرنده را مدتی بر هم زند، گاهی با این مشکل روبرو می‌شویم که فردی که با علاقه مشغول آموختن مطلب یا انجام کاری است، به علت قرار گرفتن در وضعیتی تازه، مانند: وارد شدن مهمان یا دعوت شدن به بازی از طرف دوستان یا دیدن برنامه مورد علاقه در تلویزیون، به کار قبلی خود، که با علاقه به آن مشغول بوده است، بر نمی‌گردد.
    اگر یادگیرنده، در طی روز درس‌هایی داشته که مستلزم توجه و دقت زیاد بوده، و از طرفی فرصتی برای تفریح نداشته است، وقتی به خانه می‌آید، پر از انرژی حرکتی (مکانیکی) است و می‌خواهد این انرژی را مصرف کند؛ لذا کارهای دیگر، او را به خود جلب می‌کند، و از طرفی چون ذهنش خسته است به آموختن توجه نمی‌کند.
    به غیر از مواردی که پیش از این به آنها اشاره شد، گاه شخص به خاطر آنچه در درونش می‌گذرد، نمی‌تواند به موضوع یا مطلب آموختنی توجه کند. طبیعی است کودکی که به خاطر بیماری درد می‌کشد یا گرسنه و خسته است و یا نگران وضع مالی یا سلامتی پدر و مادر و دیگر اقوام خویش است، نمی‌تواند به خوبی به آنچه گفته می‌‌شود، توجه و دقت کافی نماید.
    بدین ترتیب است که بی‌توجهی یادگیرندگان، گاه به خاطر بروز عواملی درونی (حواس پرتی، درد، نگرانی و اضطراب، افسردگی، تخیلات، خستگی، گرسنگی و …) یا برونی (رویدادهای زمان درس در خانه و مدرسه، و …) است که مانع توجه و دقت وی به آنچه آموختنی است، می‌شود.
    ادامه...
  • چگونه خوب و موثر یاد بگیریم؟(بخش ۲ از ۳)

    ۳ـ انگیزش: انگیزش به معنی جنبش و حرکت است و به آن در روان‌شناسی اصطلاحاً «دینامیک رفتار» می‌گویند. اصطلاح دینامیک رفتار نیز از علم فیزیک اخذ شده است و منظور از آن، نیرویی است که باعث ایجاد حرکت در اجسام می‌شود. دلیل کاربرد این اصطلاح، یعنی دینامیک یا انگیزش رفتار، آن است که این انگیزش نیز باعث ایجاد حرکت موجودات زنده می‌شود.
    روان‌شناسان تربیتی، انگیزش را فن به کار بردن عواملی می‌دانند که رغبت و علاقه فراگیران را به فعالیت معینی برمی‌انگیزاند. در مسایل تربیتی و آموزشی، انگیزش، هم به عنوان هدف و هم به عنوان وسیله، مطرح شده است. انگیزش، وقتی به عنوان هدف مطرح می‌شود که منظور ما از ایجاد آن، علاقه‌مند کردن فراگیران به مواد درسی باشد، و طرح آن به عنوان وسیله، زماننآی است که از آن به منزله پیش‌نیاز یادگیری استفاده شود. «لوین» روان‌شناس آلمانی در جمله‌ای می‌گوید: «انگیزش، عالی‌ترین شاهراه یادگیری است»؛ یعنی انگیزش، شرط ضروری هر نوع یادگیری است؛ ضمن آنکه مهم‌ترین عامل توجیه کننده پیشرفت درسی فراگیرانی که از نظر استعداد یادگیری مطالب، یکسان بوده، اما پیشرفت تحصیلی متفاوتی داشته‌اند، میزان انگیزش آنان نسبت به آن درس بوده است.
    ۴ـ تجارب گذشته: آمادگی شاگرد در حد وسیعی، یا تحت تاثیر آموخته‌ها و تجارب و آموخته‌های گذشته وی قرار دارد و یا اینکه بعداً از این آموخته‌ها تاثیر خواهد پذیرفت. آزوبل، در این مورد گفته است: «اگر قرار بود تمام مطالب روان‌شناسی پرورشی را تنها در یک اصل خلاصه کنم، آن اصل این بود: تنها عامل مهمی که بر یادگیری بیشترین تاثیر را دارد، آموخته‌های قبلی یادگیرنده است.» بنا به تعبیر آزوبل، یادگیری قبلی یادگیرنده، احتمالاً مهم‌ترین عامل تعیین توفیق یا شکست او در یادگیری است. ضمناً یادگیرنده، اگر پیش‌نیازهای لازم را برای مجموعه‌ای از هدف‌های آموزشی بداند، آماده خواهد بود که آموزش معنی‌دار را نیز دریافت کند.
    ۵ ـ شرایط و محیط یادگیری: محیط ممکن است مانند: نور، هوا، تجهیزات و امکانات آموزشی، فیزیکی باشد، و طبیعی است که هرچه امکانات آموزشآی برای یک فرد بیشتر فراهم شود، یادگیری، بهتر صورت می‌گیرد. محیط ممکن است مانند: رابطه بین معلم با شاگرد، رابطه والدین با یکدیگر و نگرش والدین و مربیان و …، که هر یک می‌توانند در میزان یادگیری یادگیرندگان مؤثر باشند، عاطفی باشد. به هر حال، امکانات محیط آموزشی، وضع اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خانواده، انگیزش والدین و مربیان نسبت به تحصیل و … می‌توانند بر کیفیت و کمیت یادگیری مؤثر باشند.
    ادامه...
  • چگونه خوب و موثر یاد بگیریم؟(بخش ۱ از ۳)

    «یادگیری» عبارت است از آثاری که محیط از طریق حواس (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه) بر ذهن انسان برجا می‌گذارد. این آثار به صورت تغییراتی کم و بیش دایمی در «رفتار بالقوه» یادگیرنده به وجود می‌آید. بدیهی است که آثار عوامل موقتی و زودگذر، مانند خستگی، دارو، عوامل انگیزشی و تغییرات ناشی از رشد (پختگی) یا بلوغ، یادگیری محسوب نمی‌شود؛ ضمن آنکه یادگیری، فقط آن چیزی نیست که به صورت تغییرات رفتاری (عملکرد) تجلی می‌کند، بلکه آن چیزی است که جزیی از یادگیرنده می‌شود. در کتاب‌های روان‌شناسی، یادگیری به صورت «ایجاد تغییر نسبتاً پایدار در رفتار بالقوه یادگیرنده، مشروط به آنکه این تغییر بر اثر  اخذ تجربه رخ دهد» تعریف می‌شود.
    با توجه به توضیح مختصری که در مورد یادگیری گفته شد، اینک عوامل مؤثر بر یادگیری را بیان می‌کنیم:
    ۱ـ آمادگی: شاگرد باید از لحاظ رشد جسمی، عاطفی، عقلی و … به اندازه کافی رشد کرده باشد تا بتواند به خوبی یاد بگیرد، و یادگیری، زمانی برایش مثمر ثمر خواهد بود که از هر نظر، آمادگی لازم را داشته باشد. آمادگی یک فرد در زمینه‌های مختلف، متفاوت است؛ بدین معنا که فرد ممکن است که از لحاظ عقلی آماده باشد، ولی از نظر عاطفی، فاقد احساس مطبوع نسبت به امر مورد نظر باشد؛ مثلاً ترس از معلم، احساس عدم امنیت، دلهره، اضطراب و … امر یادگیری را در زمینه مورد نظر مختل می‌کند.
    ۲ـ حضور ذهن: این مساله، نقش مهمی در فرایند یادگیری ایفا می‌کند. وقتی مطلبی (از طریق محرکی مانند نور یا صوت) با چشم دیده یا با گوش شنیده می‌شود، چنانچه به آن مطلب بر اساس ادراک  انتخابی، دقت کافی مبذول شود، با نظم منطقی وارد حافظه دراز مدت می‌گردد و تکرار ذهنی هم برای تثبیت آن مطلب انجام می‌گیرد؛ در این صورت، بازیابی آن مطلب، بسیار آسان و سهل خواهد بود.
    عواملی که می‌توانند در تحریک حضور ذهن مؤثر باشند، عبارتند از:
    الف) آ‌گاهی از هدف یادگیری: اصولاً هدف، انگیزه ایجاد می‌کند، و وقتی که فراگیرنده از هدف یادگیری مطلب یا پیام آ‌موزشی مطلع بوده و آن هدف، مناسب با علایق، استعدادها و امکانات اجرایی او باشد، در احضار و بازیابی مطالب موجود در حافظه دراز مدت، دچار اشکال نخواهد شد.
    ب) انگیزش: انگیزش، به مثابه نیروی محرکه‌ای است که فراگیرنده را در جهت رسیدن به هدفش، به فعالیت وا می‌دارد. یادگیری نیازمند انگیزش است و هرچه انگیزش بیشتر باشد، فراگیرنده در راه رسیدن به هدف خود، تلاش بیشتری خواهد کرد.
    ج) توجه به مطالبی که باید یاد گرفته شود: هر چند ایجاد انگیزش، لازمه هر آموزشی است، ولی به تنهایی کافی نیست؛ زیرا باید با سعی و کوشش فراگیرنده برای جذب اطلاعات نیز همراه باشد. عده‌ای از متخصصان امر آموزش، بی‌توجهی و بی‌دقتی را مهم‌ترین دلیل یاد نگرفتن مطلوب (مطالبی که باید یاد گرفته شود) می‌دانند.
    ادامه...